در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  ترادف و تباين
نویسنده :  مهدي افضلي
كلمات كليدي  :  ترادف، تباين، مثلان، متخالفان، متقابلان، تقابل تناقض، تقابل عدم و ملكه، تقابل تضاد، تقابل تضايف
  در دلالت لفظ بر معنا اگر چند لفظ نسبت به يك معنا سنجيده شوند، نسبتهاي مختلفي پيدا مي‌كنند. بر اين اساس الفاظ به دو قسم مترادف و متباين تقسيم مي‌شوند. اگر چند لفظ نسبت به معانيشان ملاحظه شوند و هركدام از آنها داراي معنايي متفاوت با ديگري باشد، آن­ها را "متباين" مي‌نامند، ولي اگر همگي يك معنا داشته باشند "مترادف" خواهند بود. از باب نمونه وقتي انسان و بشر ملاحظه شوند خواهيم ديد كه هر دو براي يك معنا قرارداد شده­اند، لذا مترادف حساب مي‌شوند و اگر الفاظي همانند كاغذ و خودكار ملاحظه شوند خواهيم ديد كه هريك معناي مستقل از يكديگر دارند، لذا متباين محسوب مي‌شوند.[1]
 
اقسام الفاظ متباين
1. مثلان
  دو لفظ متغاير كه ميان‌شان اشتراك در حقيقت لحاظ شده است، "مثلان" ناميده مي‌شوند. نام‌هاي خاص همانند محسن و سعيد به دليل آن كه در انسانيت اشتراك دارند مثل و مانند يكديگر مي‌باشند و در اصطلاح مثلان ناميده مي‌شوند.
2. متخالفان
  دو لفظ متبايني كه در معنا اختلاف دارند، ولي مي‌توانند با همديگر در يك محل جمع شوند، در اصطلاح "متخالفان" ناميده مي‌شوند. از باب نمونه وقتي دو لفظ سفيدي و شيريني را ملاحظه كنيم، خواهيم ديد كه هر چند معنايشان متباين است، ولي مي‌توانند در يك محل جمع شوند. در شكر سفيدي و شيريني هر دو جمع شده­اند، هرچند هر كدام معناي خاص خود را دارند. البته ويژگي امكان اجتماع الفاظ متخالف ضروري نيست، چه بسا دو لفظ متغاير در محل واحد جمع نشوند. بلكه اين ويژگي براي الفاظ متغايري است كه از سنخ اوصاف باشند. در مثال سپيدي و شيريني به دليل آنكه از سنخ اوصاف مي‌باشند اجتماع شان ممكن است، ولي در مثال انسان و اسب چون از سنخ اوصاف نيستند، نمي‌توان از اجتماع‌شان سخن گفت.
 
3. متقابلان
  دو معنايي كه يك ديگر را نفي مي‌كنند و اجتماع شان در يك محل از يك جهت در يك زمان ممكن نيست، در اصطلاح منطقدانان "متقابل" ناميده مي‌شوند. تقابل نيز خود اقسام مختلفي دارد:
 
اقسام متقابلان
1. تقابل تناقض
  دو چيزي كه يكي وجودي و ديگري عدمي است نه جمع شوند و نه با هم رفع شوند، در اصطلاح منطقدانان "نقيضان" ناميده مي‌شوند. انسان و لاانسان دو چيزي­اند كه هر يك ديگري را نفي مي‌كند و نمي‌توانند در هيچ جايي با هم جمع شوند يا رفع شوند. هر چيزي كه ملاحظه شود يا انسان است يا لاانسان ، نمي‌شود هم انسان باشد و هم لاانسان، چنانكه نمي‌شود نه انسان باشد و نه لاانسان.
2. تقابل عدم و ملكه
  تقابل دو چيزي كه يكي وجودي و ديگري عدمي است، جمع نمي‌شوند، ولي مي‌توانند رفع شوند نزد منطق­دانان "تقابل عدم و ملكه" ناميده مي‌شود. ارتفاع هر دو در صورتي ممكن است كه محل قابليت ملكه را نداشته باشد. از باب نمونه بينايي ملكه و كوري عدم آن است؛ نمي‌توان موردي را فرض كرد كه هم كور باشد و هم بينا، ولي مي‌توان چيزي را فرض كرد كه نه كور باشد و نه بينا. سنگ نه كور است و نه بينا، زيرا سنگ قابليت بينايي را ندارد، تا در فرض نبود بينايي به آن كور اطلاق شود.
3.تقابل ضدان
  تقابل دو امر وجودي كه بر موضوع واحد وارد مي‌شوند به گونه‌اي كه اجتماع‌شان ممكن نيست و تصور يكي بر تصور ديگري نيز متوقف نيست، آنرا "ضدان" مي‌نامند. با قيد ”ورود ضدان بر موضوع واحد” اين مطلب فهمانده مي‌شود كه ضدان حتما وصف­اند، ميان ذوات ضديت وجود ندارد. سياهي و سفيدي از اين جهت ضد يكديگرند، ولي انسان و حيوان ضد يكديگر نيستند.
4. تقابل متضايفان
  دو چيز وجودي كه با هم تعقل مي‌شوند و در موضوع واحد از يك جهت قابل جمع نيستند، ولي مي‌توانند رفع شوند نزد منطقدانان "متضايفان" ناميده مي‌شوند. خالق بودن و مخلوق بودن اگر ملاحظه شوند، ديده مي‌شود ضمن آنكه هر دو وجود دارند، يكي را بدون ديگري نمي‌توان تعقل كرد.
 
 
منابع:
1) طوسي،‌ نصير الدين،‌ اساس الاقتباس، به تصحيح مدرس رضوي، انتشارات دانشگاه تهران, 1326، ص53-54.
2) مظفر، محمد رضا، المنطق، نجف اشرف، مطبعة النعمان، ط3، ص48-54
3) خوانساري،‌ محمد، منطق صوري، تهران، آگاه، 1373،‌ چاپ7، ص75.
 
 


[1] . تباين مورد نظر در مباحث الفاظ با تبايني كه در بحث نسبت هاي چهارگانه طرح مي‌شود متفاوت است. آنچه در مباحث الفاظ متباين به حساب مي‌آيد لزوما به لحاظ منطقي در نسبت هاي چهارگانه متباين نخواهند بود. چه بسا الفاظي در اين جا متباين باشند، ولي به لحاظ نسبت هاي چهارگانه تساوي داشته باشند.از باب نمونه انسان و ناطق در بحث الفاظ متباين اند، ولي در نسبتهاي چهارگانه ميان شان تساوي وجود دارد.

 


3.3/5 - (10)
 
 
 
1393/01/31
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas