در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  خلق و خوي پيامبر(ص)
تاریخ  :  1389/06/14
منابع  :  سايت پايگاه حوزه . نت ترجمه تفسير الميزان جلد 6
كلمات كليدي  :  خلق و خوي پيامبر(ص)
نوع مقاله : نشريات
موضوع مقاله : اسلام
نویسنده: علامه طباطبایی
 
  آن دسته از آیات قرآن که خلق کریم و ادب جمیل آن جناب از آنهااستفاده می شودنوعا سیاق شان، سیاق امر و نهی است، از این جهت بهتر آن دیدیم که از ایراد آن آیات خودداری نموده و روایات مشتمل بر سنن آن جناب و مجامع اخلاقی حاکی از ادب الهی جمیلش را ایراد نمائیم.چه در این روایات استشهاد به آن آیات هم شده است.
  1 - در معانی الاخبار به یک طریق از ابی هاله تمیمی ازحسن بن علی(ع) و بطریق دیگر از حضرت رضا، از آباء گرامش از علی بن الحسین از حسن بن علی(ع) و به طریق دیگری از مردی از اولاد ابی هاله از حسن بن علی(ع)روایت شده که گفت: از دائی خود هند بن ابی هاله که رسول خدا را برای مردم وصف می کرد تقاضا کردم که مقداری از اوصاف آن حضرت را برای من نیز بیان کند، بلکه به این وسیله علاقه ام به آن جناب بیشتر شود او نیز تقاضایم را پذیرفت و گفت: رسول خدا(ص)مردی بود که در چشم هر بیننده بزرگ و موقر می نمود و روی نیکویش در تلالؤ چون ماه تمام و قامت رعنایش از قامت معتدل بلندتر و از بلندبالایان کوتاهتر بود، سری بزرگ و موئی که پیچ داشت و اگر هم گاهی موهایش آشفته میشد شانه می زد، و اگر گیسوان می گذاشت از نرمه گوشش تجاوز نمی کرد.رنگی مهتابی و جبینی فراخ و ابروانی باریک و طولانی داشت و فاصله بین دو ابرویش فراخ بود، بین دو ابروانش رگی بودکه در مواقع خشم از خود پر می شد و این رگ به طوری براق بود که اگر کسی دقت نمی کردخیال می کرد دنباله بینی آن جناب است و آن حضرت کشیده بینی است، محاسن شریفش پرپشت و کوتاه و گونه هایش کم گوشت و غیر برجسته بود، دهانش خوشبو و فراخ و بیشتر اوقات باز و دندانهایش از هم باز و جدا و چون مرواریدسفید، و موی وسط سینه تا شکمش باریک بود، و گردنش در زیبائی چنان بود که تو گوئی گردن آهو است، و از روشنی و صفا تو گوئی نقره است، خلقی معتدل، بدنی فربه و عضلاتی در هم پیچیده داشت در حالی که شکمش ازسینه جلوتر نبود، فاصله بین دو شانه اش زیاد و به اصطلاح چهار شانه بود، مفاصل استخوانهایش ضخیم و سینه اش گشاد و وقتی برهنه می شد بدنش بسیار زیبا واندامش متناسب بود، از بالای سینه تا سره خطی از مو داشت، سینه و شکمش غیر از این خط از مو برهنه بود ولی از دو ذراع وپشت شانه و بالای سینه اش پر مو، و بند دستهایش کشیده و محیط کف دستش فراخ واستخوان بندی آن واستخوان بندی کف پایش درشت بود.سراپای بدنش صاف و استخوانهایش باریک و بدون برآمدگی بود، و گودی کف پا و دستش از متعارف بیشتر و دو کف قدمش محدب و بیشتر از متعارف برآمده، و هم چنین پهن بود، به طوری که آب بر آن قرار می گرفت،وقتی قدم برمی داشت تو گوئی آنرا از زمین می کند و بارامی گام برمی داشت و با وقار راه می پیمود، و در راه رفتن سریع بود، و راه رفتنش چنان بود که تو گوئی از کوه سرازیر می شود، و وقتی بجائی التفات می کرد با تمام بدن متوجه می شد، چشمهایش افتاده یعنی نگاهش بیشتر به زمین بود تا به آسمان، و آنقدر نافذ بود که کسی را یارای خیره شدن بر آن نبود، و به هر کس برمی خورد در سلام از او سبقت می جست.
  راوی گفت پرسیدم منطقش را برایم وصف کن، گفت: رسول خدا(ص) دائما با غصه ها قرین و دائما در فکر بود و یک لحظه راحتی نداشت، بسیار کم حرف بود و جز در مواقع ضرورت تکلم نمی فرمود، و وقتی حرف میزد کلام را از اول تا به آخر با تمام فضای دهان ادا می کرد، این تعبیر کنایه است از فصاحت، و کلامش همه کوتاه و جامع و خالی از زوائد و وافی به تمام مقصود بود.خلق نازنینش بسیار نرم بود، به این معنا که نه کسی را با کلام خود می آزرد و نه به کسی اهانت می نمود، نعمت در نظرش بزرگ جلوه می نمود، اگر چه هم ناچیزمی بود، و هیچ نعمتی را مذمت نمی فرمود، و در خصوص طعامها مذمت نمی کرد و از طعم آن تعریف هم نمی نمود،دنیا و ناملایمات آن هرگز او را به خشم در نمی آورد، و وقتی که حقی پایمال می شد از شدت خشم کسی او رانمی شناخت، و از هیچ چیزی پروا نداشت تاآنکه احقاق حق می کرد، و اگر به چیزی اشاره می فرمود با تمام کف دست اشاره می نمود، ووقتی از مطلبی تعجب می کرد دست ها را پشت و روی می کرد و وقتی سخن می گفت انگشت ابهام دست چپ را به کف دست راست می زد، و وقتی غضب می فرمود، روی مبارک را می گرداند در حالتی که چشمها راهم می بست، و وقتی می خندید خنده اش تبسمی شیرین بود به طوری که تنها دندانهای چون تگرگش نمایان می شد.
  صدوق(علیه الرحمه)در کتاب مزبور می گوید: تا اینجا روایت ابی القاسم بن منیع ازاسماعیل بن محمد بن اسحاق بن جعفر بن محمد بود، و از این پس تا آخر روایت عبد الرحمن است، در این روایت حسن بن علی(ع)می فرماید: تا مدتی من این اوصاف را که ازدائی خود شنیده بودم از حسین(ع) کتمان می کردم، تا اینکه وقتی برایش نقل کردم، دیدم او بهتر از من وارد است، پرسیدم تو از که شنیدی، گفت من از پدرم امیر المؤمنین(ع)از وضع داخلی و خارجی رسول خدا(ص)و هم چنین از چگونگی مجلسش و از شکل و شمایلش سؤال کردم، آن جناب نیز چیزی را فروگذار نفرمود.
  حسین(ع)برای برادر خود چنین نقل کرد که: من از پدرم از روش رفتار رسول خدا(ص)در منزل پرسیدم، فرمود: به منزل رفتنش به اختیار خود بود، و وقتی تشریف می برد، وقت خود را در خانه به سه جزء تقسیم می کرد، قسمتی رابرای عبادت خدا، و قسمتی را برای به سر بردن بااهلش و قسمتی را به خود اختصاص می داد، در آن قسمتی هم که مربوط به خودش بود، باز به کلی قطع رابطه نمی کرد،بلکه مقداری از آن را بوسیله خواص خود در کارهای عامه مردم صرف می فرمود، و از آن مقدار چیزی را برای خود ذخیره نمی کرد.از جمله سیره آن حضرت این بود که اهل فضل را با ادب خود ایثار می فرمود، وهر کس را به مقدار فضیلتی که در دین داشت احترام می نمود، و حوائج شان را برطرف می ساخت، چون حوائج شان یکسان نبود، بعضی را یک حاجت بود و بعضی را دو حاجت وبعضی را بیشتر، رسول خدا(ص)با ایشان مشغول می شد و ایشان را سرگرم اصلاح نواقص شان می کرد، و از ایشان در باره امورشان پرسش می کرد، و به معارف دینیشان آشنا می ساخت، و در این باره هر خبری که می داد دنبالش می فرمود: حاضرین آنرا به غائبین برسانند، و نیز می فرمود: حاجت کسانی را که به من دسترسی ندارند به من ابلاغ کنید، وبدانید که هر کس حاجت اشخاص ناتوان و بی رابطه با سلطان را نزد سلطان برد، و آنرا برآورده کند،خدای تعالی قدم هایش را در روز قیامت ثابت و استوار می سازد.در مجلس آن حضرت غیر اینگونه مطالب ذکر نمی شد،و از کسی سخنی از غیر این سنخ مطالب نمی پذیرفت، مردم برای درک فیض و طلب علم شرفیاب حضورش می شدند و بیرون نمی رفتند مگر اینکه دلهای شان سرشار از علم و معرفت بود و خود از راهنمایان و ادله راه حق شده بودند.
  سپس از پدرم امیر المؤمنین(ع)از برنامه و سیره آن جناب در خارج از منزل پرسیدم، فرمود: رسول خدا(ص)زبان خود را از غیر سخنان مورد لزوم بازمی داشت،و با مردم انس می گرفت، و آنان را از خود رنجیده خاطر نمی کرد، بزرگ هر قومی را احترام می کرد، و تولیت امور قوم را به اوواگذار می نمود، همیشه از مردم برحذر بود، و خود رامی پائید، و در عین حال بشره و خلق خود را درهم نمی پیچید، همواره از اصحاب خود تفقد می کرد، و از مردم حال مردم را می پرسید، و هر عمل نیکی را تحسین و تقویت می کرد، و هرعمل زشتی را تقبیح می نمود، در همه امور میانه رو بود، گاهی افراط وگاهی تفریط نمی کرد، از غفلت مسلمین و انحراف شان غافل نبود، و در باره حق، کوتاهی نمی کرد و از آن تجاوز نمی نمود،درمیان اطرافیان خود کسی را برگزیده تر و بهتر می دانست که دارای فضیلت بیشتر و برای مسلمین خیرخواه تر بود،و در نزد او مقام و منزلت آن کسی بزرگ تر بود که مواسات و پشتیبانیش برای مسلمین بهتر بود.
  سید الشهداء(ص)سپس فرمود: من از پدر بزرگوارم از وضع مجلس رسول الله(ص)پرسیدم، فرمود: هیچ نشست و برخاستی نمی کرد مگر با ذکرخدا،و در هیچ مجلسی جای مخصوصی برای خود انتخاب نمی کرد، و از صدرنشینی نهی می فرمود، و در مجالس هر جا که خالی بود می نشست، و اصحاب را هم دستور می داد که چنان کنند.و در مجلس، حق همه را ادا می کرد، به طوری که احدی از همنشینانش احساس نمی کرد که از دیگران در نزد او محترم تر است، و هر کسی که شرفیاب حضورش می شد این قدرصبر می کرد تا خود او برخیزد و برود، و هر کس حاجتی از او طلب می کرد برنمی گشت مگر اینکه یا حاجت خود را گرفته بود، یا با بیانی قانع، دلخوش شده بود، خلق نازنینش اینقدرنرم بود که به مردم اجازه می داد او را برای خود پدری مهربان بپندارند، و همه نزد او در حق مساوی بودند، مجلسش، مجلس حلم و حیا و راستی و امانت بود و در آن صداها بلند نمی شد، و نوامیس و احترامات مردم هتک نمی گردید، و اگر احیانا از کسی لغزشی سر می زد، آن جناب طوری تادیبش می فرمود که برای همیشه مراقب می شد، همنشینانش همه با هم متعادل بودند، و می کوشیدند که با تقوا یکدیگر را مواصلت کنند، با یکدیگر متواضع بودند، بزرگتران را احترام نموده و به کوچکتران مهربان بودند،و صاحبان حاجت را بر خود مقدم می شمردند، و غریب هارا حفاظت می کردند.
  و نیز فرمود: پرسیدم سیره آن حضرت در میان همنشینانش چطور بود؟ فرمود: دائماخوش رو و نرم خو بود، خشن و درشت خو و داد و فریاد کن و فحاش و عیب جو و همچنین مداح نبود، و به هر چیزی که رغبت و میل نداشت بی میلی خود را در قیافه خود نشان نمی داد و لذا اشخاص از پیشنهاد آن مایوس نبودند، امیدواران را ناامید نمی کرد، نفس خود را از سه چیز پرهیز میداد: 1 - مراء و مجادله 2 - پر حرفی 3 - گفتن حرف های بدرد نخور.و نسبت به مردم نیز ازسه چیز پرهیز می کرد: 1 - هرگز احدی را مذمت وسرزنش نمی کرد 2 - هرگز لغزش وعیب هایشان را جستجو نمی نمود 3 - هیچ وقت حرف نمی زد مگر در جائی که امید ثواب در آن
می داشت.
  و وقتی تکلم می فرمود همنشینانش سرها را به زیر می انداختندگوئی مرگ بر سرآنها سایه افکنده است، و وقتی ساکت می شد، آنها تکلم می کردند، و در حضور او نزاع ومشاجره نمی کردند، و اگر کسی تکلم می کرد دیگران سکوت می کردند تا کلامش پایان پذیرد، و تکلم شان در حضور آن جناب به نوبت بود، اگر همنشینانش از چیزی به خنده می افتادند، آن جناب نیز می خندید و اگر از چیزی تعجب می کردنداو نیز تعجب می کرد، واگر ناشناسی از آن حضرت چیزی می خواست و در درخواستش اسائه ادب و جفائی می کرد، آن جناب تحمل می نمود، به حدی که اصحابش در صدد رفع مزاحمت او برمیامدند و آن حضرت می فرمود: همیشه صاحبان حاجت را معاونت و یاری کنید، و هرگز ثنای کسی را نمی پذیرفت مگر اینکه به وی احسانی کرده باشد، و کلام احدی را قطع نمی کرد مگر اینکه می دید که ازحد مشروع تجاوز می کند که در این صورت یابه نهی و بازداریش از تجاوز یا به برخاستن ازمجلس کلامش را قطع می کرد.
  سیدالشهداء(ع)می فرماید: سپس از سکوت آن حضرت پرسیدم، فرمود: سکوت رسول خدا(ص)چهار جور بود: 1- حلم 2 - حذر 3 - تقدیر 4 - تفکر.سکوتش از حلم و صبر این بود که هیچ چیز آن حضرت رابه خشم در نمی آورد و از جای نمی کند، وسکوتش از حذر در چهار مورد بود:
  1 - در جائی که می خواست وجهه نیکوو پسندیده کار را پیدا کند تا مردم نیز در آن کاربه وی اقتدا نمایند.
  2 - در جائی که حرف زدن قبیح بود و می خواست بطرف یاد دهد تا او نیز از آن خودداری کند.
  3 - درجائی که می خواست در باره صلاح امتش مطالعه و فکر کند.
  4 - در مواردی که می خواست دست به کاری زند که خیر دنیا و آخرتش در آن بود.
  و سکوتش از تقدیر این بود که می خواست همه مردم را به یک چشم دیده و به گفتارهمه به یک نحو استماع فرماید، و اما سکوتش در تفکر عبارت بود از تفکر در اینکه چه چیزی باقی است و چه چیزی فانی.[1] مؤلف: این روایت را صاحب کتاب مکارم الاخلاق از کتاب محمد بن اسحاق بن ابراهیم طالقانی به طریقی که او به حسنین(ع)دارد نقل کرده[2] ، مرحوم مجلسی هم در بحار الانوار فرموده[3]  ، که این روایت از اخبار مشهور است، عامه هم آنرادر بیشتر کتاب های خود نقل کرده اند، سپس مؤلف اضافه می کند که بر طبق مفاد این روایت ویا بعضی از مضامین آن، روایات بسیاری از صحابه رسول خدا(ص)نقل شده است.
  شرح و تفسیر کلمات و جملات روایت مشهوری که در باره اوصاف جسمی و احوال روحی پیامبر اکرم(ص)نقل شده است کلمه مربوع بمعنای کسی است که اندامی متوسط داشته باشد، نه کوتاه قد و نه بلندبالا، و کلمه مشذبب معنای بلندقامتی است که در عین حال لاغر اندام باشد و گوشتی بربدن نداشته باشد و کلمه رجل در جمله رجل الشعربر وزن خلق، صفتی است مشتق ازماده فعل یفعل وقتی می گویندفلانی رجل الشعراست معنایش این است که موی سر و روی او نه بطور کامل مستقیم و افتاده است و نه بطور کامل مجعد و فرفری است بلکه بین این دو حالت است.
  و کلمه ازهراللون باین معنا است که آنجناب رنگ چهره مبارکش براق و صاف بودو کلمه ازج وقتی در مورد ابروان استعمال می شود بمعنای باریک و طولانی بودن آنست واینکه در روایت آمده: سوابغ فی غیر قرن معنایش اینست که ابروان آنجناب متصل بیکدیگرنبود و از یکدیگر فاصله داشت و کلمه اشمب معنای کسی است که بینی او دارای شمم باشد، یعنی قصبه بینیش برآمدگی داشته باشد، و منظور راوی این بوده که بین دو ابرویش نوری تلالوء می کرد که اگر کسی خوب دقت نمی کرد بنظرش می رسید بلندی و ارتفاعی است که بربینی آنجناب است وکث اللحیهکسی را می گویند که محاسنش پر پشت و بلند نباشد وسهل الخدبکسی گویند که گونه ای صاف و کشیده داشته باشد و در آن گوشت زیادی نباشد وضلیع الفم بکسی گویند که دهانی فراخ داشته باشد و این در مردان از محاسن شمرده می شود ومفلج از ماده فلجه(با دو فتحه)بکسی اطلاق می شود که فاصله ما بین دوقدمش یا بین دو دستش و یا بین دندانهایش زیاد باشد واشنب به کسی گفته می شود که دندانهایش سفید باشد.
  ومشربة بمعنای موئی است که از وسط سینه تا روی شکم انسان می روید وکلمه دمیة - بضم دال - بمعنای آهو است و منکب محل اتصال استخوان شانه و بازو است وکرادیس جمع کردوس است که بمعنای مفصل و محل اتصال دو استخوان است و درجمله انورالمتجرد گویا کلمه متجرداسم فاعل از تجرد باشدکه بمعنای عریان بودن ازلباس و امثال آنست و منظور از این جمله این است که آنجناب وقتی برهنه میشده خلقت و ظاهربدن مبارکش زیبا بود و کلمه لبه - بضمه لام و تشدید باء - آن نقطه ای است از سینه که قلاده در آنجا قرار می گیرد و کلمه سره بمعنای ناف است و کلمه زندمحل اتصال قلمه دست به کف دست است(آنجا که نبض می زند)و کلمه رحب الراحةبمعنای کسی است که کف دستش وسیع باشد و کلمه شتن(با دو فتحه)بمعنای درشتی کف دستها وساختمان پاها است و کلمه سبط القصب در وصف کسی استعمال می شود که استخوانهای بدنش مستقیم و بدون کجی وبرآمدی باشد و جمله خمصان الاخمصین در وصف کسی می آیدکه کف پایش تخت نباشد و هنگام ایستادن همه آن به زمین نچسبد چون اخمص آن محلی است از کف پا که بزمین نمی چسبد و خمصان بمعنای لاغر بودن باطن پا است، در نتیجه خمصان الاخمصین این معنا را افاده می کند که وسط کف پای آنجناب با دو طرف آن یعنی طرف انگشتان و طرف پاشنه تفاوت بسیار داشت و از آن دو طرف بلندتر بود و کلمه فسحة بمعنای وسعت است وقلع بمعنای راه رفتن بقوت است وتکفوء درراه رفتن بمعنای راه رفتن با تمایل است(مثل کسیکه از کوه پائین می آید)وذریع المشیة بکسی گفته می شودکه بسرعت راه برود، و کلمه صب بمعنای سرازیری راه و یا زمین سرازیراست وخافض الطرفرا جمله بعد که می گوید: نظره الی الارض معنا کرده، یعنی آنجناب همواره نگاهش بطرف زمین بوده و کلمه اشداق جمع شدق -بکسره شین - است که بمعنای زاویه دهان از طرف داخل است.و یا به عبارتی باطن گونه های است، و اینکه در روایت آمده سخن رابااشداق خود آغاز و بااشداق خود ختم می کرد کنایه است از فصاحت، وقتی گفته می شود فلانی تشدق کرد معنایش این است که شدق خود را بمنظور فصیح سخن گفتن پیچاند و کلمه دمث ازماده دماثةاست که جمله بعد آنرا تفسیر نموده، می گوید: لیس بالجافی و لا بالمهین یعنی سخن گفتنش ملایم و خالی از خشونت و نرمی بیش ازاندازه بود کلمه ذواق بمعنای هر طعام چشیدنی است وکلمه انشاح از ماده نشوح است وانشاح یعنی اعراض کرد و منظور از جمله یفتر عن مثل حب الغمام این است که خنده اش بسیار شیرین و نمکین بود، لبها اندکی باز می شد و دندانهائی چون تگرگ را نمودارمی ساخت و منظور از جمله فیرد ذلک بالخاصة علی العامةمعنایش این است که در آن یک سوم وقتی که در خانه بخودش اختصاص می داد نیز بکلی از مردم منقطع نمی شد بلکه بوسیله خواص با عامه مردم مرتبط می شد، مسائل آنانرا پاسخ می داد و حوائج شان را برمی آورد و هیچ چیز از آن یک سوم وقت را که مخصوص خودش بود از مردم دریغ نمی کرد.
  و کلمه روادجمع رائداست و رائد بمعنای آن کسی است که پیشاپیش کاروان می رود تا برای کاروانیان منزل و برای حیوانات آنان چراگاهی پیدا کند و کارهائی دیگر ازاین قبیل انجام دهد.و منظور از جمله لا یوطن الا ما کنت و ینهی عن ایطانهااین است که رسول خدا(ص)جای معینی از مجلس را بخود اختصاص نمی داد و چنین نبود که اهل مجلس آن نقطه را خاص آنحضرت بدانند و کسی در آنجا ننشیند،زیرا می ترسید عنوان بالانشینی و تقدم پیدا کند، و دیگرانرا نیز از چنین عملی نهی می کرد.و جمله اذا انتهی الی قوم...بمنزله تفسیر آن جمله است، و معنای جمله لا تؤبن فیه الحرم اینست که در حضورآنجناب کسی جرات نمی کرد از ناموس مردم به بدی یاد کند و این فعل از ماده ابنة - بضم همزه - گرفته شده که بمعنای عیب است و کلمه حرم - بضمه حاء و فتحه راء – جمع حرمةاست.و کلمه تثنیدر جمله: لا تثنی فلتاته ازتثنیه گرفته شده که بمعنای تکرار کردن است و کلمه فلتات جمع فلتةاست که بمعنای لغزش است و معنای جمله این است که اگر احیانا در مجلس آنجناب از احدی از جلساء لغزشی سر می زند حضرت به همه می فهماند که این عمل لغزش و خطا است و دیگر از کسی تکرار نشود وکلمه بشر - بکسره باء و سکون شین - بمعنای بشاش بودن چهره است و کلمه صخاب درباره کسی استعمال می شود که فریادی گوش خراش داشته باشد.
  و در جمله حدیثهم عنده حدیث اولیتهم کلمه اولیةجمع ولی است و گویامراد از آن تابع و دنبال رو باشد، و معنای جمله این باشد که اصحاب وقتی با آن جناب سخن می گفتندنوبت را رعایت می کردند و چنین نبود که یکی در سخن دیگری داخل شود و یا مادام که سخن او تمام نشده سخن بگویدو یا مانع یکدیگر شوند، و معنای جمله حتی ان کان اصحابه یستجلبونهم این است که اصحاب آن جناب وقتی می دیدند غریبه ها و ناآشنایان به اخلاق آن جناب و با حرفهای خارج از نزاکت خود آنجناب را می آزارندآنان را نزد خودمی خواندند تا رسول خدا(ص)را از شر آنان نجات دهند.
  و معنای جمله ولا یقبل الثناء الا من مکافی ءاین است که مدح و ثناءرا تنها درمقابل نعمتی که به یکی از آنان داده بود می پذیرفت و این عمل همان شکری است که دراسلام مدح شده پس کلمه مکافی ءیا از مکافات بمعنای جزا دادن است و یا از مکافات بمعنای مساوات است که اگرباین معنا باشد معنای جمله چنین می شود: رسول خدا(ص)مدح و ثناء را از کسی می پذیرفت که مدح را به مقداری که طرف استحقاق آنرا دارد اداء کند نه بیش از آن، و از کسی که درمدحش اغراق می کرده و زیاده روی می نموده نمی پذیرفت.
  و معنای جمله: و لا یقطع علی احد کلامه حتی یجوزاین است که آنجناب سخن هیچ گوینده ای را قطع نمی کرد مگر آنکه از حق تجاوز می کرده که در آنصورت تذکر میداده که این سخن تو درست نیست و یا برمی خاسته و می رفته، و کلمه استفزازبمعنای استخفاف است و منظور راوی این است که هیچ صحنه ای آنجناب را آنچنان بخشم در نمی آورد که عقلش سبک شود و از جای کنده شود.
  2 - و در کتاب احیاء العلوم است که: رسول خدا گفتارش از همه فصیح تر و شیرین تربود - تا آنجا که میگوید - : و سخنانش همه کلمات کوتاه و جامع و خالی از زوائدو وافی به تمام مقصود بود، و چنان بود که گوئی اجزای آنان تابع یکدیگرند، وقتی سخن می گفت بین جملات را فاصله می داد تا اگر کسی بخواهد سخنانش را حفظ کند فرصت داشته باشد، جوهره صدایش بلند و از تمامی مردم خوش نغمه تربود.[4] 3 - و شیخ در کتاب تهذیب به سند خود از اسحاق بن جعفر از برادرش موسی بن جعفرازپدران بزرگوارش از علی(ع)نقل کرده که فرمود: از رسول خدا(ص)شنیدم که می فرمود: من مبعوث شده ام به مکارم اخلاق و محاسن آن[5].
  4 - و در کتاب مکارم الاخلاق است که ابی سعید خدری گفت: حیای رسول خدا(ص)از عروس حجله بیشتر بود، و چنان بود که اگر چیزی را دوست نمی داشت ما از قیافه اش می فهمیدیم.[6] 5 - و در کتاب کافی به سند خود از محمد بن مسلم روایت می کند که گفت: شنیدم که حضرت ابو جعفر(ع)می فرمود: فرشته ای نزد رسول الله(ص)آمد وعرض کرد: خدایت مخیر فرموده که اگر خواهی بنده ای متواضع و رسول باشی و اگر خواهی پادشاهی رسول باشی، جبرئیل این صحنه را می دید رسول خدا(ص)از راه مشورت به جبرئیل نگریست، او با دست اشاره کرد که افتادگی را اختیار کن و لذا رسول الله(ص)درجواب آن فرشته فرمود: بندگی و تواضع را با رسالت اختیار کردم، فرشته مزبور در حالی که کلید خزینه های زمین را دردست داشت گفت: اینک چیزی هم از آنچه درنزد خدایت داری کاسته نشد.[7] 6 - و در نهج البلاغه می فرماید:پس باید که تاسی کنی به نبی اطهر و اطیب - تا آنجاکه می فرماید - از خوردنیهای دنیا اندک و به اطراف دندان خورد، و دهان خود را از آن پر نکرد وبه آن التفاتی ننمود، لاغرترین اهل دنیا بود از حیث تهی گاه و گرسنه ترین شان بود ازجهت شکم، خزائن دنیا بر او عرضه شد، لیکن او از قبولش استنکاف نمود، وقتی فهمید که خدای تعالی چیزی را دشمن دارد او نیز دشمن می داشت، و هر چیزی را که خدای تعالی حقیرمی دانست او نیز تحقیرش می کرد، و ما بر عکس آن جنابیم و اگر از معایب چیزی در ما نبود جزهمینکه دوست می داریم دنیائی را که خدا دشمن داشته و بزرگ می شماریم دنیائی را که خدایش تحقیر کرده، همین برای شقاوت و بدبختی و نافرمانیمان بس بود، و حال آنکه رسول الله(ص)روی زمین غذا می خورد، و چون بندگان می نشست، و کفش خودرا بدست خود می دوخت، و بر الاغ لخت سوار می شد، وشخصی دیگری را هم پشت سر خود برآن حیوان سوار می کرد، وقتی دید پرده در خانه اش تصویر دارد به یکی از زنان خود فرمود: ای فلان این پرده را از نظرم پنهان کن تا آنرا نبینم، چون هر وقت چشمم بدان می افتد به یاد دنیا وزخارف آن می افتم،آری به قلب و از صمیم دل از دنیا اعراض کرده بود، و یادش را در دل خودکشته و از بین برده بود، تا جائی که دوست می داشت زینت دنیا را حتی به چشم هم نبیند تاهوس لباس فاخر نکند، و دنیا را خانه قرار نبیند، و امیدوار اقامت در آن نشود،از این رو دنیا رابه کلی از دل خود بیرون کرد، و یاد آن را از قلب کوچ داد، و از نظر دور بین خود هم پنهان نمود، آری وقتی شخصی از چیزی بدش آید نظر کردن بان را هم دوست نمی دارد،حتی دوست نمی دارد که کسی نزد او اسم آن چیز را ببرد[8].
  7 - و در کتاب احتجاج از موسی بن جعفر از پدرش و از پدرانش از حسن بن علی ازپدرش علی(ع)روایت کرده که در ضمن خبری طولانی فرمود:رسول خدا(ص)از خوف خدای عز و جل آنقدر می گریست که سجاده و مصلایش از اشک چشم او تر می شد، با اینکه جرم و گناهی هم نداشت[9].
  8 - و در کتاب مناقب است که رسول الله(ص)آنقدرمی گریست که بیهوش می شد، خدمتش عرضه می داشتند مگر خدای تعالی در قرآن نفرموده که خداوندازگناهان گذشته و آینده تو، در گذشته پس این همه گریه برای چیست؟! می فرمود: درست است که خدا مرا بخشیده، لیکن من چرا بنده ای شکرگزار نباشم، و همچنین بود بیهوشی های علی بن ابی طالب وصی آن حضرت در مقام عبادتش[10].
  مؤلف: گویا سائل خیال می کرده که بطور کلی عبادت برای ایمنی از عذاب است، و حال آنکه چنین نیست، بلکه روایاتی وارد شده که عبادت از ترس عذاب مانندعبادت بندگان از ترس موالی است، بنای پاسخ آن جناب هم بر این است که عبادت از باب شکرخدای سبحان است، و این چنین عبادت، عبادت کرام و قسم دیگری است از عبادت.
  و در ماثور از ائمه اهل بیت(ع)هم وارد شده که بعضی از عبادتها از ترس عقاب است و این عبادت نظیر عبادتی است که غلامان برای آقای خود و از ترس او انجام می دهند،و بعضی از عبادات عبادتی است که به طمع ثواب انجام می شود، این عبادت نظیرعبادت تجار است که از هر کاری سود آنرا در نظر دارند، و بعضی از آنها عبادتی است که به خاطر ادای شکر نعمتهای خدای سبحان انجام می شود[11].
   و در بعضی روایات از این قسم عبادت تعبیر شده به اینکه بخاطر محبت خدای سبحان انجام می شود، و در بعضی از روایات دیگردارد که بخاطر این انجام می شود که خدا را اهل وسزاوار عبادت می بیند.
  و ما در تفسیرجمله سیجزی الله الشاکرین[12] در جلد چهارم ص 75 این کتاب در باره معنای این روایات بطور مفصل بحث کردیم، و در آنجا گفتیم که شکردر عبادت خدا، عبارتست از اخلاص نیت برای خدا، و شاکرین همان مخلصین(به فتح لام)از بندگان خدایند، و مقصود از آیه شریفه سبحان الله عمایصفون.الا عباد الله المخلصین[13] و امثال آن، همین مخلصین می باشند.
  9 - و در کتاب ارشاد دیلمی است که ابراهیم خلیل(ع)وقتی به نمازمی ایستاد جوش و خروشی نظیر هیجان و اضطراب اشخاص ترسیده، از او شنیده می شد، و رسول الله(ص)هم همینطور بود[14].
  10 - و در تفسیر ابی الفتوح از ابی سعید خدری روایت شده که گفت: وقتی آیه شریفه و اذکروا الله کثیرا - و خدا را بسیار ذکر کنیدنازل شد رسول الله(ص)مشغول به ذکرخدا گشت تا جائی که کفار می گفتند این مرد جن زده شده است[15].
  11 - و در کتاب کافی به سند خود از زید شحام از امام صادق(ع)نقل می کندکه فرمود: رسول خدا(ص)در هر روز هفتاد بارتوبه می کرد، پرسیدم آیاهفتاد بار می گفتاستغفر الله و اتوب الیه؟فرمودند: نه، بلکه می گفت: اتوب الی الله عرض کردم رسول خدا(ص)توبه می کرد و گناه مرتکب نمی شد و ماتوبه می کنیم و باز تکرار می نمائیم، فرمود: الله المستعان - باید از خدا مدد گرفت[16].
12 - و در کتاب مکارم الاخلاق از کتاب: النبوةاز علی(ع)نقل می کندکه آن جناب هر وقت رسول خدا(ص)را وصف می کرد می فرمود: کف دستش از تمامی کف هاسخی تر و سینه اش از همه سینه ها جرات دارتر و لهجه اش از همه لهجه ها وزبانها راستگوتر و به عهد و پیمان از همه مردم وفادارترو خوی نازنینش از خوی همه نرم تر ودودمانش از همه دودمان ها کریم تر و محترمتر، اگر کسی ناگهانی میدیدش از او هیبت می بردو اگر کسی با او از روی معرفت هم نشین بود دوستش می داشت، قبل از او و بعد از او من هرگزکسی را مثل اوندیدم.[17] 13 - و در کتاب کافی به سند خود از عمر بن علی از پدر بزرگوارش نقل می کند که فرمود: از جمله سوگندهای رسول خدا این بود که می فرمود: لا و استغفر الله - نه، و از خداآمرزش می خواهم.[18] 14 - و در احیاءالعلوم است که آن جناب وقتی خیلی خوشحال می شد زیاد دست به محاسن شریف خود می کشید[19].
 
15 - و نیز در همان کتاب است که: رسول خدا(ص)سخی ترین مردم بود، بطوری که هیچ وقت درهم و دیناری نزدش نمی ماند،حتی اگر وقتی چیزی نزدش زیادی می ماند و تا شب کسی را نمی یافت که آنرا به او بدهد، به خانه نمی رفت تا ذمه خود را از آن بری سازد و آنرا به محتاجی برساند، و از آنچه خدا روزیش می کرد بیش از آذوقه یکسال ازخرماو جوی که در دسترس بود برای خود ذخیره نمی کرد و مابقی را در راه خدا صرف می کرد، کسی از آن جناب چیزی درخواست نمی کرد مگر اینکه آن حضرت حاجتش را هر چه بودبرآورده می نمود، و همچنین می داد تا آنکه نوبت می رسید به غذای ذخیره یکساله اش از آنهم ایثار می فرمود، و بسیار اتفاق می افتاد که قبل از گذشتن یکسال قوت خود را انفاق کرده و اگرچیز دیگری عایدش نمی شد خود محتاج شده بود.
  غزالی سپس اضافه می کند که: رسول خدا(ص)حق را انفاذ می کرداگر چه ضررش عاید خودش و یا اصحابش می شد.
  و نیز می گوید: رسول خدا(ص)دشمنان زیادی داشت و با اینحال دربین آنان تنها و بدون نگهبان رفت و آمد می کرد.
و نیز می گوید که هیچ امری از امور دنیا آن جناب را به هول و هراس در نمی آورد.
  و نیز می گوید: رسول خدا(ص)با فقرا می نشست و با مساکین هم غذامی شد و کسانی را که دارای فضائل اخلاقی بودند احترام می کرد، و با اشخاص آبرومند الفت می گرفت،به این معنی که به آنان احسان می نمود، و خویشاوندان را در عین اینکه بر افضل ازآنان مقدم نمی داشت صله رحم می کرد، به احدی از مردم جفا نمی نمود، و عذر هر معتذری رامی پذیرفت.
  و نیز می گوید: رسول خدا(ص)دارای غلامان و کنیزانی بود و درخوراک و پوشاک از ایشان برتری نمی جست، و هیچ دقیقه ای از عمر شریفش را بیهوده و بدون عملی در راه خدا و یا کاری از کارهای لازم خویشتن نمی گذراند، و گاهی برای سرکشی به اصحاب خود به باغات شان تشریف می برد، و هرگز مسکینی را برای تهی دستی و یا مرضش تحقیر نمی کرد و از هیچ سلطانی به خاطر سلطنتش نمی ترسید، آن فقیر و این سلطان را به یک نحو دعوت به توحید می نمود[20].
  16 - و نیز در کتاب مزبور می گوید: رسول خدا(ص)از همه مردم دیرتر به غضب درمی آمد و از همه زودتر آشتی می کرد و خشنود می شد و از همه مردم رؤوف تربه مردم بود و بهترین مردم و نافع ترین آنان بود برای مردم[21].
  17 - و نیز در آن کتاب می گوید: رسول خدا(ص)چنان بود که اگرمسرور و راضی می شد مسرت و رضایتش برای مردم بهترین مسرت ها و رضایت ها بود، اگرموعظه می کرد موعظه اش جدی بود نه به شوخی، و اگر غضب می کرد - و البته جز برای خداغضب نمی کرد - هیچ چیزی تاب مقاومت در برابر غضبش را نداشت، و هم چنین در تمامی امورش همینطور بود، وقتی هم که به مصیبتی و یا به ناملایمی برمی خورد امر را به خدا واگذارمی کرد، و از حول و قوه خویش تبری می جست و از خدا راه چاره می خواست[22].
  مؤلف: معانی توکل بر خدا و تفویض امر به او و تبری از حول وقوه خویشتن و راه چاره از خدا خواستن همه به هم مربوط و برگشت همه آنها به یک اصل است و آن این است که برای امور استنادی است به اراده الهی ای که غالب بر هر اراده دیگری است و هرگز مغلوب نمی شود و قدرت الهی ای که مافوق هر قدرت و غیر متناهی است، و این خود معنا و حقیقتی است که کتاب خدا و سنت رسول گرامیش متفقا مردم را به اعتقاد بر آن و عمل بر طبق آن دعوت کرده اند، قرآن کریم می فرماید: وعلی الله فلیتوکل المتوکلون[23] و نیز می فرمود: و افوض امری الی الله[24] و نیز می فرمود: و من یتوکل علی الله فهو حسبه[25]و نیزمی فرماید: الا له الخلق و الامر[26] و نیز می فرماید: و ان الی ربک المنتهی[27]و غیراین از آیات، و روایات در این باره از حد شمارش افزون است.
و متخلق به این خلق ها و متادب به این آداب شدن علاوه بر اینکه آدمی را در مسیرحقایق و واقعیات قرار داده و عملش را منطبق بر وجهی می سازد که بر حسب واقع بایدآنطورواقع شود و علاوه بر اینکه آدمی را مستقر در دین فطرت کرده، و این معنا را ارتکازی آدمی و بدرستی نهایت و سرانجام هر چیزی به سوی پروردگار تو است.[28]
می کند که حقیقت هر چیزی و نشانه حقیقت بودن آن برگشت حقیقی آن است به خدای سبحان، کما اینکه خود فرمود: الا الی الله تصیر الامور[29]علاوه بر این، فائده مهم دیگری دارد، و آن این است که اتکا و اعتماد انسان بر پروردگارش - در حالتی انسان را آشنای به پروردگاری می کندکه دارای قدرت غیر متناهی و اراده ای قاهر غیر مغلوب است - اراده اش راچنان کشش داده و عزمش را چنان راسخ می کندکه موانعی که پیش می آید، در او رخنه نکرده و رنج و تعبی که در راه رسیدن به هدف می بیند خللی در او واردنمی سازد و هیچ تسویلی نفسانی و وسوسه شیطانی که بصورت خطورهای وهمی در ضمیر انسان خودنمائی می کند آنرااز بین نمی برد.
 
روایاتی چند در باره پاره ای از سنن و آداب آن حضرت در معاشرت
18 - و در کتاب ارشاد دیلمی است که: رسول خدا(ص)لباس خود راخودش وصله می زد، و کفش خود را خود می دوخت، و گوسفند خود را می دوشید، و با بردگان هم غذا می شد، و بر زمین می نشست و بر دراز گوش سوار می شد و دیگری را هم پشت سر خودبر آن سوار می کرد، و حیا مانعش نمی شد از اینکه مایحتاج خود را خودش از بازار تهیه کرده به سوی اهل خانه اش ببرد، به توانگران و فقرادست می داد و دست خود را نمی کشید تا طرف دست خود را بکشد، بهر کس می رسید چه توانگر و چه درویش و چه کوچک و چه بزرگ سلام میداد، و اگر چیزی تعارفش می کردند آنرا تحقیر نمی کرد اگر چه یک خرمای پوسیده بود، رسول خدا(ص)بسیارخفیف المؤنه و کریم الطبع و خوش معاشرت وخوش رو بود، و بدون اینکه، بخندد همیشه تبسمی بر لب داشت،و بدون اینکه چهره اش در هم کشیده باشد همیشه اندوهگین به نظر می رسید، و بدون اینکه از خود ذلتی نشان دهد همواره متواضع بود، و بدون اینکه اسراف بورزد سخی بود، بسیار دل نازک و مهربان به همه مسلمانان بود، هرگز از روی سیری آروغ نزد، و هرگز دست طمع به سوی چیزی دراز نکرد[30].
  19 - و در کتاب مکارم الاخلاق روایت شده که: رسول الله(ص)عادتش این بود که خود را در آینه ببیند و سر و روی خود را شانه زند و چه بسا این کار را در برابرآب انجام می داد و گذشته از اهل خانه خود را برای اصحابش نیز آرایش می داد و می فرمود: خداوند دوست دارد که بنده اش وقتی برای دیدن برادران از خانه بیرون می رود خود را آماده ساخته آرایش دهد[31].
  20 - و در کتاب های علل و عیون و مجالس به اسنادش ازحضرت رضا از پدران بزرگوارش(ع)نقل کرده که رسول الله(ص) فرمود: من از پنج چیزدست برنمی دارم تابمیرم: 1 - روی زمین و با بردگان غذا خوردن 2 - سوار الاغ برهنه شدن 3 - بزبدست خود دوشیدن 4 - لباس پشمینه پوشیدن 5 - و به کودکان سلام کردن، برای این دست برنمی دارم که امتم نیز بر آن عادت کنند و این خود سنتی شود برای بعد از خودم[32].
  21 - و در کتاب فقیه از علی(ع)روایت شده که به مردی از بنی سعد فرمود: آیا تو را از خود و از فاطمه حدیث نکنم - تاآنجا که فرمود - پس صبح شد و رسول الله(ص)بر ما وارد شد در حالی که من و فاطمه هنوز در بستر خود بودیم، فرمود: سلام علیکم،ما از جهت اینکه در چنین حالی بودیم شرم کرده، جواب سلامش نگفتیم، بار دیگرفرمود: السلام علیکم باز ما جواب ندادیم، بار سوم فرمود: السلام علیکم اینجا بود که ترسیدیم اگر جواب نگوئیم آن جناب مراجعت کنند چه عادت آن حضرت چنین بود که سه نوبت سلام می کرد اگر جواب می شنید و اذن می گرفت داخل می شد و گرنه برمی گشت، ازاین جهت ناچارگفتیم: و علیک السلام یا رسول الله، درآی، آن حضرت بعد از شنیدن این جواب داخل شد... [33].
  22 - و در کتاب کافی بسند خود از ربعی بن عبد الله از ابی عبد الله ع نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص)به زنان هم سلام می کرد و آنها سلامش راجواب می دادند،و هم چنین امیر المؤمنین(ع)، الا اینکه آن جناب سلام دادن به زنان جوان را کراهت داشت و می فرمود: می ترسم از آهنگ صدای آنها خوشم آید آنوقت ضرر این کار از اجری که در نظر دارم بیشتر شود[34].
  و همچنین[35]سبط طبرسی در کتاب المشکوة آنرا از کتاب محاسن نقل کرده است[36].
  23 - و نیز در کافی به سند خود از حضرت عبد العظیم بن عبد الله حسنی نقل کرده که ایشان بدون ذکر سند از رسول خدا(ص)نقل کرده و گفته که آن حضرت سه جورمی نشست:یکی قرفصاء - و آن عبارت از این بود که ساقهای پا را بلند می کرد و دو دست خود را از جلوبر آنها حلقه می زد و با دست راست بازوی چپ و با دست چپ بازوی راست رامی گرفت، دوم اینکه دو زانوی خود و نوک انگشتان پا را به زمین می گذاشت، سوم اینکه یک پا رازیر ران خود گذاشته و پای دیگر را روی آن پهن میکرد و هرگز دیده نشد که چهار زانو بنشیند[37].
  24 - و در کتاب مکارم الاخلاق از کتاب نبوت از علی(ع)نقل کرده که فرمود: هیچ دیده نشد که رسول خدا(ص)با کسی مصافحه کند و او جلوتر ازطرف دست خودرا بکشد، بلکه آنقدر دست خود را در دست او نگه میداشت تا او دست آن جناب را رها سازد، و هیچ دیده نشد که کسی باپر حرفی خود مزاحم آن حضرت شود و او ازروی انزجار سکوت کند، بلکه آنقدر حوصله به خرج می داد تا طرف ساکت شودو هیچ دیده نشد که در پیش روی کسی که در خدمتش نشسته پای خود را دراز کند، و هیچ وقت مخیر بین دو چیز نشد مگر اینکه دشوارتر آن دو را اختیار می فرمود، و هیچ وقت در ظلمی که به او میشد به مقام انتقام در نیامد، مگر اینکه محارم خدا هتک شود که در این صورت خشم می کرد وخشمش هم برای خدای تعالی بود، و هیچ وقت در حال تکیه کردن غذا میل نفرمود تا از دنیارحلت کرد، و هیچ وقت چیزی از او درخواست نشد که در جواب بگوید: نه، و حاجت هیچ حاجتمندی را رد نکرد بلکه عملا یا به زبان به قدری که برایش میسور بود آنرا برآورده میساخت، نمازش در عین تمامیت از همه نمازها سبک تر و خطبه اش از همه خطبه ها کوتاه تر واز هذیان دور بود، و مردم، آن جناب را به بوی خوشی که از اوبه مشام می رسید می شناختند، و وقتی با دیگران بر سر یک سفره می نشست اولین کسی بود که شروع به غذا خوردن می کرد،وآخرین کسی بود که از غذا دست می کشید، و همیشه از غذای جلو خود میل می فرمود، تنها دررطب و خرما بودکه آن جناب دست دراز میکرد و بهترش را برمی چید، و وقتی چیزی می آشامید آشامیدنش با سه نفس بود، و آنرامی مکید و مثل پاره ای از مردم نمی بلعید، و دست راستش اختصاص داشت برای خوردن و آشامیدن، و جز با دست راست چیزی نمی داد و چیزی نمی گرفت، و دست چپش برای کارهای دیگرش بود،رسول خدا با دست راست کار کردن رادر جمیع کارهای خود دوست می داشت حتی در لباس پوشیدن و کفش به پا کردن و موی شانه زدنش.
  و وقتی دعا می فرمود سه بار تکرار می کرد، و وقتی تکلم می فرمود در کلام خود تکرارنداشت و اگر اذن دخول ی گرفت سه بار تکرار می نمود، کلامش همه روشن بود به طوری که هر شنونده ای آنرا می فهمید، وقتی تکلم می کرد چیزی شبیه نور از بین ثنایایش بیرون می جست، و اگر آن جناب را می دیدی می گفتی افلج[38]است و حال آنکه چنین نبود، نگاهش همه بگوشه چشم بود، و هیچ وقت با کسی مطالبی را که خوش آیند آنکس نبود در میان نمی گذاشت، وقتی راه می رفت گوئی از کوه سرازیر می شد وبارها می فرمود بهترین شما خوش اخلاق ترین شما است، هیچ وقت طعم چیزی را مذمت نمی کرد، و آنرا نمی ستود، اهل علم واصحاب حدیث در حضورش نزاع نمی کردند، و هر دانشمندی که موفق بدرک حضورش شد این معنا را گفت که من به چشم خود احدی را نه قبل از او و نه بعد از او نظیر او ندیدم[39].
  25 - و در کتاب کافی به سند خود از جمیل بن دراج از ابی عبدالله(ع)نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص)نگاه های زیر چشمی خود را در بین اصحابش به طور مساوی تقسیم کرده بود به این معنا که بتمام آنان بیک جور نظر می انداخت و همه را به یک چشم می دید، و نیز فرمود: هیچ اتفاق نیفتاد که آن جناب پای خود را در مقابل اصحابش دراز کند، و اگر مردی با او مصافحه می کرد دست خود را ازدست او بیرون نمی کشید و صبرمی کرد تا طرف دست او را رها سازد، از همین جهت وقتی مردم این معنا را فهمیدندهر کس باآن جناب مصافحه می کرد دست خود را مرتبا بطرف خود می کشید تا آنکه از دست آن حضرت جدا می کرد[40]. 26 - و در کتاب مکارم الاخلاق می گوید، رسول خدا(ص)هر وقت حرف می زد در حرف زدنش تبسم می کرد[41]. 27 - و نیز از یونس شیبانی نقل می کنند که گفت امام ابی عبد الله(ع)به من فرمود: چطور است شوخی کردنتان با یکدیگر؟عرض کردم خیلی کم است، فرمود چرا با هم شوخی نمی کنید؟شوخی از خوش اخلاقی است و توبا شوخی می توانی در برادر مسلمانت مسرتی ایجاد کنی، رسول خدا(ص)همواره با اشخاص شوخی می کرد، ومی خواست تا بدین وسیله آنان را مسرور سازد.[42] 28 - و نیز در آن کتاب از ابی القاسم کوفی در کتاب اخلاق خود از امام صادق(ع)روایت کرده که فرمود: هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه از شوخی بهره ای دارد، رسول الله(ص)هم با اشخاص شوخی می کرد،ولی در شوخیهایش جز حق نمی گفت.[43] 29 - و در کافی به سند خود از معمر بن خلاد نقل کرده که گفت از حضرت ابی الحسن سؤال کرد که قربانت شوم، انسان با مردم آمیزش و رفت و آمد دارد، مردم مزاح می کنندمی خندند،تکلیف چیست؟فرمود، عیبی ندارد اگر نباشد، و من گمان می کنم مقصود آن جناب از جملهاگر نباشداین بود که اگر فحش نباشد، آنگاه فرمود: مردی اعرابی بدیدن رسول الله می آمد و برایش هدیه می آورد و همانجا به عنوان شوخی می گفت پول هدیه ما رامرحمت کن رسول خدا هم می خندید و وقتی اندوهناک می شد می فرمود: اعرابی چه شدکاش می آمد[44]. 30 - و در کافی به سند خود از طلحة بن زید از امام ابی عبد الله(ع)روایت کرده که فرمود: رسول خدا(ص)بیشتر اوقات رو به قبله می نشست.[45] 31 - و در کتاب مکارم می گوید: رسول خدا(ص)رسمش این بود که وقتی مردم بچه های نو رسیده خود را به عنوان تبرک خدمت آنجناب می آوردند، آن حضرت برای احترام خانواده آن کودک،وی را در دامن خود می گذاشت و چه بسا بچه در دامن آن حضرت بول می کرد و کسانی که می دیدند ناراحت شده و سر و صداراه می انداختند، آن حضرت نهیبشان می کرد و می فرمود: هیچ وقت بول بچه را قطع مکنید و بگذارید تا آخر بول خودرابکند، خلاصه صبر می کرد تا بچه تا به آخر بول کند آنگاه در حق آن دعا می فرمود و یا برایش اسم می گذاشت و با این عمل خاندان کودک را بی نهایت مسرور می ساخت، و طوری رفتارمی کرد که خانواده کودک احساس نمی کردند که آن جناب از بول بچه شان متاذی شد تا درپی کار خود می شدند، آنوقت برمی خاست و لباس خود رامی شست.[46] 32 - و نیز در همان کتاب روایت شده که رسول خدا(ص)را رسم چنین بود که اگر سوار بودهیچ وقت نمی گذاشت کسی پیاده همراهیش کند یا او را سوار در ردیف خود می کرد و یا می فرمود تو جلوتر برو و در هر جا که می گوئی منتظرم باش تا بیایم.[47]33 - و نیز از کتاب اخلاق ابی القاسم کوفی نقل می کند که نوشته است: در آثارواخبار چنین آمده که رسول خدا(ص)برای خود از احدی انتقام نگرفت، بلکه هرکسی که آزارش می کرد عفو می فرمود.[48] 34 - و نیز در مکارم الاخلاق می نویسد که رسم رسول خدا(ص)این بودکه اگر کسی از مسلمین را سه روز نمی دیدجویای حالش می شد، اگر می گفتند سفر کرده حضرت دعای خیر برای او می فرمود، و اگر می گفتند منزل است به زیارتش می رفت و اگرمی گفتند مریض است عیادتش می فرمود.[49] 35 - و نیز از انس نقل می کند که گفت: من9سال خدمتگذاری رسول خدا راکردم و هیچ بیاد ندارم که در عرض این مدت بمن فرموده باشد چرا فلان کار را نکردی، و نیزبیاد ندارم که در یکی از کارهایم خرده گیری کرده باشد[50]. 6 - و در کتاب احیاء العلوم می گوید انس گفته: به آن خدائی که رسول الله(ص)را به حق مبعوث کرد، هیچگاه نشد که مرا در کاری که کردم و او را خوش نیامد عتاب کرده باشد که چرا چنین کردی، نه تنها آن جناب مرا مورد عتاب قرار نداد بلکه اگرهم زوجات او مرا ملامت می کردند می فرمود متعرضش نشویدمقدر چنین بوده.[51] 37 - و نیز در آن کتاب از انس نقل کرده که گفت: هیچیک از اصحاب و یا دیگران آن حضرت را نخواند مگر اینکه در جواب می فرمود: لبیک.[52]38 - و نیز از او نقل کرده که گفت اصحاب خود را همیشه برای احترام و به دست آوردن دلهایشان به کنیه هایشان می خواند، و اگر هم کسی کنیه نداشت خودش برای او کنیه می گذاشت.مردم هم او را به کنیه ای که آن جناب برایش گذاشته بودصدا می زدند.و هم چنین زنان اولاد دار و بی اولاد و حتی بچه ها را کنیه می گذاشت و بدین وسیله دلهایشان را به دست می آورد.[53] 39 - و نیز در آن کتاب است که رسول خدا(ص)را رسم این بود که هرکه بر او وارد می شد تشک خودرا زیرش می گسترانید و اگر شخص وارد می خواست قبول نکنداصرار می کرد تا بپذیرد.[54] 40 - و در کافی به اسناد خود از عجلان نقل کرده که گفت: من در حضور حضرت صادق(ع)بودم که سائلی به در خانه اش آمد، آن حضرت برخاست واز ظرفی که درآن خرما بود هر دو دست خود را پر کرده و به فقیر داد، چیزی گذشت سائل دیگری آمد، و آن جناب برخاست و مشتی خرما به او داد، سپس سائل سومی آمد حضرت برخاست و مشتی خرمانیز به او داد، باز هم چیزی نگذشت سائل چهارمی آمد، این بار حضرت برخاست و به مرد سائل فرمود: خدا ما و شما را روزی دهد؟آنگاه به من فرمود: رسول خدا(ص)چنین بودکه احدی از او از مال دنیا چیزی درخواست نمی کرد مگر اینکه آن حضرت میدادش، تا اینکه روزی زنی پسری را که داشت نزد آن حضرت فرستاد و گفت از رسول خدا چیزی بخواه اگر درجوابت فرمود چیزی در دست ما نیست بگو پس پیراهنت را به من ده، امام صادق(ع)فرمود: رسول خدا(ص) پیراهن خود را در آورد و جلوی پسر انداخت(در نسخه دیگری دارد پیراهن خود را کند و به او داد)خدای تعالی با آیه: لا تجعل یدک مغلولة الی عنقک و لا تبسطهاکل البسط فتقعد ملوما محسورا - دست خود را بسته بگردن خود مکن، و آنرا بکلی هم باز مکن تا این چنین ملامت شده و تهی دست شوی، آنجناب را تادیب کرده به میانه روی در انفاق.[55].
  41 - و نیز در آن کتاب به سند خود از جابر از ابی جعفر(ع)روایت کرده که فرمود: رسول خدا(ص)هدیه را قبول می کرد و لیکن صدقه نمی خورد.[56] 42 - ونیز در آن کتاب از موسی بن عمران بن بزیع نقل کرده که گفت: به حضرت رضا(ع)عرض کردم فدایت شوم مردم چنین روایت می کنندکه رسول خدا(ص)وقتی بدنبال کاری می رفت از راهی که رفته بود برنمی گشت، بلکه از راه دیگری مراجعت می فرمود، آیا این روایت صحیح است و رسول خدا(ص)چنین میکرد؟آن حضرت در جواب فرمود: آری من هم خیلی از اوقات چنین می کنم تو نیز چنین کن، آنگاه به من فرمود: بدان که این عمل برای رسیدن به رزق نزدیک تر است.[57] 43- و در کتاب اقبال به سند خود از ابی عبد الله(ع)نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص)همیشه بعد از طلوع آفتاب از خانه بیرون می آمد[58].  44 - و در کافی به سند خود از عبد الله بن مغیره از کسی که برای او نقل نموده نقل کرده که گفت: رسول خدا(ص)وقتی وارد منزلی میشد در نزدیکترین جا، نسبت به محل ورود می نشست.[59]مؤلف: این روایت را سبط طبرسی هم در کتاب المشکوة خود از کتاب محاسن وکتبی دیگر نقل کرده است.[60] از جمله سنن و آداب آنحضرت در امر نظافت و نزاهت 45- و از جمله سنن و آداب آن حضرت در امر نظافت و نزاهت یکی این است که آن حضرت بنا به نقل صاحب کتاب مکارم الاخلاق وقتی می خواست موی سر و محاسن شریف خودرا بشوید با سدر می شست.[61] 46 - و در جعفریات به سند خوداز جعفر بن محمد از آبای گرامش از علی(ع)نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص)همیشه موی خود را شانه میزد و اغلب با آب شانه می کرد و می فرمود: آب برای خوشبو کردن مؤمن کافی است.[62] 47 - و در کتاب من لا یحضره الفقیه می گوید: رسول خدا(ص)فرمود: مجوس ریش خود را تراشیده و سبیل خود را کلفت می کنندو ما سبیل خود را کوتاه کرده و ریش خود را وامی گذاریم.[63]
  48 - و در کافی به سند خود از ابی عبد الله(ع)نقل کرده که فرمود: یکی ازسنت ها گرفتن ناخنها است.
  49 - و در فقیه می گوید: روایت شده که یکی از سنت ها، دفن کردن مو و ناخن وخون است.[64] 50 - و نیز به سند خود از محمد بن مسلم نقل می کند که از حضرت ابی جعفر از خضاب پرسید، آن جناب فرمود: رسول خدا(ص)همواره خضاب میکرد و هم اکنون موی خضاب شده آنجناب در خانه ما هست. [65]51 - و در کتاب مکارم است که رسول خدا(ص)همواره روغن بخودمی مالید و هر کس که بدن شریفش را روغن مالی میکرد تا حدود زیر جامه را می مالید و مابقی راخود آن جناب به دست خود انجام میداد[66].52 - و در فقیه می گوید: علی(ع)فرموده: ازاله موی زیر بغل بوی بد را ازانسان زایل می سازد، علاوه بر اینکه هم پاکیزگی است و هم از سنت هائی است که رسول خدا(ص)به آن امر فرموده[67]. 53 - و در کتاب مکارم الاخلاق می گوید: برای رسول خدا(ص)سرمه دانی بود که هر شب با آن سرمه بچشم می کشید، و سرمه اش سرمه سنگ بود.[68] 54 - و در کافی به سند خود از ابی اسامه از ابی عبد الله(ع)نقل کرده که فرمود: از سنن مرسلین یکی مسواک کردن دندانها است.[69] 55 - و در فقیه به سند خوداز علی(ع)نقل کرده که در حدیثاربعمائة چهار صد کلمه خود فرمود: و مسواک کردن باعث رضای خدا و از سنت پیغمبر(ص)ومایه خوشبوئی و پاکیزگی دهان است.[70] مؤلف: اخبار در باره عادت داشتن رسول خدا(ص)به مسواک و سنت قرار دادن آن از طریق شیعه و سنی بسیار زیاد است.
  56 - و در فقیه می گوید: امام صادق(ع)فرمود: چهار چیز ازاخلاق انبیاءاست: 1 - عطر زدن 2 - با تیغ ازاله مو کردن 3 - نوره کشیدن 4 - زیاد با زنان همخوابگی کردن. [71] 57- و کافی به سند خود از عبد الله بن سنان از ابی عبد الله(ع) نقل کرده که فرمود: برای رسول خدا(ص)مشکدانی بود که بعد از هر وضوئی آن را با دست ترمی گرفت و در نتیجه هر وقت که از خانه به بیرون تشریف می آورد از بوی خوشش شناخته می شد که رسول الله(ص)است.[72] 58 - و در کتاب مکارم می گوید: هیچ عطری عرضه به آن جناب نمی شدمگر آنکه خود را با آن خوشبو می کرد و می فرمود: بوی خوشی دارد و حملش آسان است، و اگر هم خود رابا آن خوشبو نمی کردسر انگشت خود را به آن گذاشته و از آن می چشید. [73]59 - و نیز در آن کتاب می نویسد: رسول خدا(ص)با عود قماری خود رابخور میداد. [74] 60 - و در کتاب ذخیرة المعاد است که: مشک را بهترین و محبوبترین عطرهامی دانست.[75] 61 - و در کافی به سند خود از اسحاق طویل عطار از ابی عبد الله(ع) روایت کرده که فرمود: رسول خدا(ص)بیش از آن مقداری که برای خوراک خرج می کرد برای عطر پول می داد.[76] 62 - و نیز در کافی به سند خود از ابی عبد الله(ع)نقل کرده که فرمود: امیر المؤمنین(ع)فرموده: عطر به شارب زدن از اخلاق انبیاءو احترام به کرام الکاتبین است. [77]63 - و نیز به سند خود از سکن خزاز نقل کرده که گفت: شنیدم امام صادق(ع)می فرمود: بر هر بالغی لازم است که در هر جمعه شارب و ناخن خود را چیده ومقداری عطر استعمال کند، رسول خدا(ص)وقتی جمعه می شد و عطر همراه خودنداشت ناچار می فرمود تا چارقد بعضی از زوجاتش را می آوردند، آن جناب آن را با آب ترمی کرد و بروی خود می کشید تا باین وسیله از بوی خوش آن چارقد، خود را معطر سازد.[78] 64 - و در فقیه به سند خود از اسحاق بن عمار از ابی عبد الله(ع)نقل کرده که فرمود: اگر در روز عید فطر برای رسول خدا(ص)عطر می آوردند اول به زنان خودمی داد.[79] 65 - و در کتاب مکارم است که رسول خدا(ص)به انواع روغن ها خودرا روغن مالی می فرمود،و نیز فرمود: آن جناب بیشتر با روغن بنفشه روغن مالی می فرمود، ومی گفت، این روغن بهترین روغن است.[80] آداب آن جناب در سفر66 - و از جمله آداب آن حضرت در سفر - به طوری که در فقیه به سند خود از عبد الله سنان از ابی جعفر(ع)نقل کرده - این بود که: آن جناب بیشتر در روز پنج شنبه مسافرت می کرد. مؤلف: و در این معنا احادیث بسیاری است.
  67 - و در کتاب امان الاخطار و کتاب مصباح الزائر آمده است که صاحب کتاب عوارف المعارف گفته: رسول خدا هر وقت مسافرت میرفت پنج چیز با خود برمی داشت:1 - آئینه 2 - سرمه دان 3 - شانه 4 - مسواک 5 - و در روایت دیگری دارد که مقراض را هم همراه خودمی برد.[81] مؤلف: این روایت را در کتاب مکارم و جعفریات نیز نقل کرده.
  68 - و در کتاب مکارم از ابن عباس نقل کرده که گفت:رسول خدا(ص)وقتی راه می رفت طوری با نشاط می رفت که بنظر می رسید خسته و کسل نیست.[82]
69 - و در فقیه به سند خود از معاویة بن عمار از ابی عبدالله ع نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص)در سفر هر وقت از بلندیهاسرازیر می شد می گفت: لااله الا اللهو هر وقت بر بلندیها بالا می رفت می گفت: الله اکبر.[83] 70 - و در کتاب لب اللباب تالیف قطب روایت شده که رسول خدا(ص)از هیچ منزلی کوچ نمی کرد مگر اینکه در آن منزل دو رکعت نمازمی خواند و می فرمود: اینکار را برای این می کنم که این منازل به نمازی که در آنها خوانده ام شهادت دهند.[84] 71 - و در کتاب فقیه می گوید: رسول خدا(ص)وقتی با مؤمنین خدا حافظی می فرمود می گفت: خداوند تقوا را زاد و توشه شما قرار دهد، و به هر خیری مواجهتان سازد و هرحاجتی را از شما برآورده کند و دین و دنیای شما را سالم و ایمن سازد و شما را به سلامت و با غنیمت فراوان برگرداند.[85] مؤلف: روایات در باره دعای آن جناب در مواقع خداحافظی اشخاص مختلف است، لیکن با همه اختلافی که دارد نسبت به دعای به سلامت و غنیمت همه متفقند.
  72 - و در کتاب جعفریات به سند خود از جعفر بن محمد ازآبای گرامش از علی(ع)نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص) به اشخاصی که از مکه می آمدند می فرمود: خداوندعبادتت را قبول و گناهانت را بیامرزد و در قبال مخارجی که کردی بتو نفقه(روزی)دهد.[86] روایاتی در باره آداب حضرتش در پوشاک و متعلقات آن 73 - و از جمله آداب آن حضرت در پوشیدنی ها و متعلقات آن یکی همان است که غزالی درکتاب احیاء العلوم نقل کرده که: رسول خدا(ص)هر قسم لباسی که برایش فراهم میشد می پوشید، چه لنگ، چه عبا،چه پیراهن، چه جبه و امثال آن، و از لباس سبزرنگ خوشش می آمد، و بیشتر لباس سفید می پوشید و می فرمود: زنده های خود را سفید بپوشانیدو مرده های خود را هم در آن کفن کنید، و بیشتر اوقات قبائی را که در جوف آن لایه داشت می پوشید،چه در جنگ و چه در غیر آن، و برای آن حضرت قبائی بود از سندس که وقتی آنرامی پوشید از شدت سفیدی به زیبائیش افزوده می شد، و تمامی لباسهایش تا پشت پایش بلند بود، و ازار را روی همه لباسها می پوشید و آن تا نصف ساق پایش بود.و همواره پیراهنش را باشال می بست و چه بسا در نماز و غیر نماز کمربند آنرا باز می کرد، و آن حضرت عبائی داشت که با زعفران رنگ شده بود، و بسیار اتفاق می افتاد که تنها همان را بدوش گرفته و با مردم به نماز می ایستاد،کما اینکه بسیار می شد که تنها یک کساء می پوشید بدون چیزی دیگر، و برای آن حضرت کسائی بود که بار لائیش پشم بود و آنرا می پوشید و می فرمود: من هم بنده ای هستم و لباس بنده ها را می پوشم، علاوه بر این، دو جامه دیگر هم داشت که مخصوص روز جمعه ونماز جمعه اش بود، و بسیار اتفاق می افتاد که تنها یک سرتاسری می پوشید بدون جامه دیگر ودو طرف آنرا در بین دو شانه خود گره میزد، و غالبا با آن سرتاسری بر جنازه ها نماز میخواند ومردم به آن جناب اقتدا می کردند، و چه بسا در خانه هم تنها با یک ازار نماز می خواند و آنرا به خود می پیچید و گوشه چپ آنرا به شانه راست و گوشه راستش را به شانه چپ می انداخت و چه بسا که با همین ازار در آن روز مجامعت کرده بود،و نیز چه بسا نماز شب را با ازار اقامه می کرد و آن طرفش را که طره داشت بدوش می افکنده و بقیه اش را هم بروی بعضی از زنان خود می انداخت و با این حالت نماز می گذاشت، و نیز آن حضرت کساء سیاه رنگی داشت که آنرا به کسی بخشید،ام سلمه پرسید: پدر و مادرم فدایت باد کساء سیاه شما چه شد؟فرمود: به دیگری پوشاندمش،ام سلمه عرض کرد هرگز زیباتر از سفیدی تو در سیاهی آن کسا ندیدم.
  انس می گوید: خیلی از اوقات آن حضرت را می دیدم که نماز ظهر را با ما، در یک شمله(قطیفه کوچک)می خواند در حالتی که دو طرفش را گره زده بود،رسول خدا(ص)همیشه انگشتر بدست می کرد، و بسیار می شد که از خانه بیرون می آمد درحالی که نخی به انگشتری خود بسته بودتا به آن وسیله به یاد کاری که می خواست انجام دهدبیفتد، و با همان انگشتر نامه ها را مهر می کرد و می فرمود مهر کردن نامه ها بهتر است ازتهمت، خیلی از اوقات شب کلاه، در زیر عمامه و یا بدون عمامه به سر می گذاشت و خیلی ازاوقات آن رااز سر خود برمی داشت و بعنوان ستره[87] پیش روی می گذاشت و به طرف آن نمازمی کرد، و چه بسا که عمامه به سر نداشت تنها شالی به سر و پیشانی خود می پیچید، رسول خدا(ص) عمامه ای داشت که آنراسحاب می گفتند، وآنرا به علی(ع)بخشید، و گاهی که علی(ع)آنرا به سر می گذاشت و می آمد رسول خدا(ص)می فرمود علی دارد باسحاب می آید.
  همیشه لباس را از طرف راست می پوشید و می گفت: الحمد لله الذی کسانی ما اواری به عورتی و اتجمل به فی الناس - حمد خدائی را که مرا به چیزی که عورتم را به آن پنهان کنم و خود را در بین مردم به آن زینت دهم پوشانیدو وقتی لباسی از تن خود بیرون می کرد از طرف چپ آنرااز تن خارج می نمود، و هر وقت لباسی نو می پوشید، لباس کهنه اش را به فقیری می داد و می گفت: هیچ مسلمانی نیست که با لباس کهنه خود مسلمانی را بپوشاندو جز برای خدا نپوشاند مگر اینکه آنچه را که از او پوشانیده از خودش در ضمانت خدا و حرز وخیر او خواهد درآمد، هم در دنیا و هم در آخرت.
  و آن حضرت زیراندازی از پوست داشت که بار آن از لیف خرما بود، و در حدود دوذراع طول و یک ذراع و یک وجب عرض داشت، و عبائی داشت که آنرا هر جا که می خواست بنشیند دو تا کرده و زیرش می گسترانیدند، و غالبا روی حصیر می خوابید.
  و از عادت آن جناب یکی این بود که برای حیوانات و همچنین اسلحه و اثاث خود اسم می گذاشت، اسم پرچم شعقاب و اسم شمشیری که با آن در جنگ ها شرکت می فرمود ذو الفقاربود،شمشیر دیگرشمخذم و دیگری رسوب و یکی دیگر قضیب بود، وقبضه شمشیرش به نقره آراسته بود،و کمربندی که غالبا می بست از چرم و سه حلقه نقره بان آویزان بود، اسم کمان اوکتوم واسم جعبه تیرش کافور و اسم ناقه اش عضباء و اسم استرش دلدل و اسم دراز گوشش یعفور و اسم گوسفندی که از شیرش می آشامید عینه بود،آفتابه ای از سفال داشت که با آن وضو می گرفت و از آن می آشامید و مردم چون می دانستند که آفتابه آن جناب مخصوص وضو و آشامیدنش است از این رو کودکان را به عنوان تیمن و تبرک می فرستادند تا از آن آفتابه بیاشامند و ازآب آن به صورت و بدن خود بمالند، بچه ها هم بدون پروا از آن جناب چنین می کردند.[88] 74 - و در جعفریات از جعفربن محمد از آبای گرامش از علی(ع)روایت کرده که فرمود: رسول خدا(ص)از شب کلاه هائی بسر می گذاشت که با دوخت خط خط شده بود تا آنجا که فرمود: برای آنحضرت زرهی بود که به آن می گفتند ذات الفضول وسه حلقه از نقره داشت یکی از جلو و دو تا از عقب، الی آخر[89].
  75 - و در کتاب عوالی است که روایت شده: رسول خدا(ص)عمامه سیاهی داشت که گاهی به سر می گذاشت و با آن نماز می خواند.[90] (1) مؤلف: روایت شده که بلندی عمامه آن جناب به قدری بود که سه دور و یا پنج دور به سرش پیچیده میشد.
  76 - و در کتاب خصال به سند خود از علی(ع)نقل می کند که در ضمن حدیث چهار صد کلمه فرموده: لباس پنبه ای بپوشید که لباس رسول خدا(ص)است، چه آن جناب لباس پشمی و موئی نمی پوشیدند مگر به جهت ضرورت.[91] مؤلف: این روایت از صدوق نیز بدون ذکر سند نقل شده و همچنین صفوانی آنرا درکتاب التعریف نقل کرده و با همین روایت معنا روایتی که قبلا گذشت که آن جناب لباس پشم می پوشید روشن می شود و منافاتی هم بین آن دو نیست.
  77 - و در فقیه به سند خود از اسماعیل بن مسلم ازامام صادق(ع)از پدرش(ص)نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص) عصای کوچکی داشت که در پائین آن آهن بکار برده شده بود، و آن جناب به آن عصا تکیه می کرد و در نماز عید فطر وعید اضحی آن را به دست می گرفت[92].  مؤلف: این روایت را صاحب جعفریات نیز نقل کرده.
  78 - ودر کافی به سند خود از هشام بن سالم از ابی عبد الله(ع)نقل کرده که فرمود: انگشتر رسول خدا(ص)از نقره بود[93]. 79 - و در آن کتاب به سند خود از ابی خدیجه نقل کرده که گفت: امام صادق(ع)فرمود: نگین انگشتر باید که مدور باشد همانطور که نگین رسول خدا(ص)چنین بود.[94] 80 - و در خصال به سند خود از عبد الرحیم بن ابی البلاد و از ابی عبد الله(ع)نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص)دو انگشتر داشت به یکی از آنها نوشته بود:
  لااله الا الله محمد رسول الله و به دیگری نوشته بود: صدق الله.[95] 81 - و نیز در آن کتاب به سند خود از حسین بن خالد از ابی الحسن ثانی(ع)نقل می کند که در ضمن حدیثی فرمود: رسول خدا(ص)و امیر المؤمنین و حسن وحسین و همه ائمه معصومین(ع)همیشه انگشتر را بدست راست خودمی کردند.[96] 82 - و در مکارم از امام صادق از علی(ع)نقل کرده که فرمود: انبیاء(ع)پیراهن را قبل از شلوارمی پوشیدند[97].مؤلف: این روایت را صاحب جعفریات نیز نقل کرده و در باره معانی و آدابی که به آن اشاره شد اخبار زیاد دیگری هست که برای اختصار از نقل آن خودداری شد.
  83 - و از جمله آداب آن حضرت در باره مسکن و متعلقات آن یکی همان مطلبی است که ابن فهد در کتاب التحصین خود گفته که: رسول خدا(ص)از دنیا رفت درحالتی که خشتی روی خشت نگذاشت[98].  84 - و در کتاب لب اللباب می گوید: امام(ع)فرمود: مسجد مجالس انبیاءاست. 85 - ودر کافی به سند خود از سکونی از ابی عبد الله(ع)نقل کرده [99]که فرمود: رسول خدا(ص)وقتی در تابستان بیرون می رفت روز پنج شنبه حرکت می کرد و اگر در زمستان می خواست از سرما برگردد روز جمعه برمی گشت[100]. مؤلف: این روایت راصاحب خصال نیز بدون سند نقل کرده.[101] 86 - و از کتاب العدد القویة تالیف شیخ علی بن الحسن بن المطهر برادر مرحوم علامه حلی(رحمة الله علیه)از حضرت خدیجه(ع)نقل شده که فرمود: رسول خدا(ص)وقتی به خانه واردمی شد ظرف آب می خواست و برای نماز تطهیر می کرد، آنگاه برمی خاست دو رکعت نماز کوتاه و مختصر اقامه می کرد، سپس بر فراش خود قرارمی گرفت.[102] 87 - و در کافی به سند خود از عباد بن صهیب نقل کرده که گفت از امام صادق(ع)شنیدم که می فرمود: رسول خدا(ص)هیچ وقت بر دشمن شبیخون نمی زد.[103] 88 - و در کتاب مکارم می گوید: فراش رسول خدا(ص) عبائی بود، ومتکایش از پوست و بار آن لیف خرما،شبی همین فراش را تا نمودند و زیر بدنش گستردند و آن جناب راحت تر خوابید. صبح وقتی از خواب برخاست فرمود:این فراش امشب مرا از نمازبازداشت، از آن پس دستور داد فراش مزبور را یک تا برایش بگسترانند، و فراش دیگری از چرم داشت که بار آن لیف، و هم چنین عبائی داشت که به هر جا نقل مکان می داد آن را برایش دو طاقه فرش می کردند.[104] 89 - و نیز در کتاب مکارم از حضرت ابی جعفر(ع)نقل کرده که فرمود: هیچ وقت رسول خدا(ص)از خواب بیدار نشد مگر آنکه بلافاصله برای خدا به سجده می افتاد[105].90 - و از جمله آداب آن جناب در امر زنان و فرزندان است که در رساله محکم ومتشابه سید مرتضی(علیه الرحمه)است، چه نامبرده به سندی که به تفسیر نعمانی دارد از علی(ع)نقل کرده که فرمود: جماعتی از اصحاب، زنان و غذا خوردن در روز و خواب درشب را بر خود حرام کرده بودند، ام سلمه داستانشان را برای رسول خدا(ص)نقل کرد، حضرت برخاسته و نزد آنان آمد و فرمود: آیا به زنان بی رغبتید؟من سراغ شان می روم و درروز هم غذا می خورم و در شب هم می خوابم و اگر کسی از این سنت من دوری کند از من نخواهدبود...[106] مؤلف: این معنا در کتب شیعه و سنی بطرق زیادی نقل شده است.
  91 - و در کافی به سند خود از اسحاق بن عمار از ابی عبد الله(ع)نقل کرده که فرمود: از اخلاق انبیاء دوست داشتن زنان است[107].
  92- و نیز در آن کتاب به سند خود ازبکار بن کردم و عده بسیاری دیگر از ابی عبد الله(ع)نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص)فرمود:روشنی چشم من در نماز و لذتم در زنان قرار داده شده.[108]
مؤلف: و قریب به این مضمون روایتی است که بطریق دیگری نقل شده.
  93 - و در کتاب فقیه می گوید: رسول خدا(ص)هروقت می خواست بازنی تزویج کند کسی را می فرستاد تا آن زن را ببیند...[109] 94 - و در تفسیر عیاشی از حسین بن بنت الیاس نقل می کند که گفت: از حضرت رضا(ع)شنیدم که می فرمود: خداوند شب را و زنان را برای آرامش و آسایش قرار داده،وتزویج در شب و اطعام طعام، از سنت پیغمبر است[110].    95 - و در خصال به سند خود از علی(ع)نقل میکندکه در ضمن حدیث(چهار صد کلمه)فرمود: بچه های خود را در روز هفتم ولادت عقیقه کنید و به سنگینی موی سرشان نقره به مسلمانی صدقه دهید رسول خدا(ص)هم در باره حسن وحسین(ع)و سایر فرزندانش چنین کرد.[111] آداب آن حضرت در خوردنیها و آشامیدنی ها96 - و از جمله آداب آن حضرت در خوردنیها و آشامیدنیها و متعلقات سفره یکی آنست که در کتاب کافی آن را به سند خود از هشام بن سالم و غیر او از ابی عبد الله(ع) نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص)هیچ چیزی را دوست تراز این نمی داشت که دائما گرسنه و از خدا خائف باشد.[112] 97 - و در کتاب احتجاج به سند خود از موسی بن جعفر از آبای گرامش از امام حسین(ع)حدیث طویلی نقل کرده که همه، جوابهائی است که علی(ع)درپاسخ سؤالات مردی یهودی از اهل شام می داده، در ضمن می رسد به اینجا که یهودی ازامیر المؤمنین(ع)پرسید: مردم می گویند عیسی مردی زاهد بوده آیا همینطور است؟حضرت فرمود: آری چنین است و لیکن محمد(ص)از همه انبیاء زاهدتر بود، زیراعلاوه بر کنیزهائی که داشت دارای سیزده همسر بود با اینهمه هیچ وقت سفره ای از طعام برایش چیده نشد و هرگز نان گندم نخورد و از نان جو هم هیچ وقت شکمش سیر نشد و سه شبانه روزگرسنه می ماند.[113] 98 - و در امالی صدوق از عیص بن قاسم روایت شده که گفت: خدمت حضرت صادق(ع)عرض کردم حدیثی از پدرت روایت شده که فرمود: رسول خدا(ص)از نان گندم سیر نشد، آیا این روایت صحیح است.فرمود: نه، زیرارسول خدا(ص)اصلا نان گندم نخورد، و از نان جو هم یک شکم سیرنخورد.[114] 99 - و در کتاب دعوات قطب روایت شده که رسول خدا(ص)در حال تکیه غذا نخورد مگر یک مرتبه که آنهم نشست و از در معذرت گفت: بار الها من بنده و رسول توام.[115] مؤلف: این معنا را کلینی و شیخ به طریق زیادی نقل کرده اند و هم چنین صدوق وبرقی و حسین بن سعید در کتاب زهد.
  100 - و در کافی به سند خود از زید شحام از ابی عبد الله(ع)نقل کرده که فرمود: رسول خدا از روزی که خداوند او را به نبوت مبعوث کرد و تا روزی که از دنیا رفت درحال تکیه غذا نخورد، بلکه مانند بردگان غذا میل می فرمود و مانند آنها می نشست، پرسیدم چرا؟فرمود: برای اظهار کوچکی و تواضع در برابر خدای عز و جل.[116] 101 - و در آن کتاب به سند خود از ابی خدیجه نقل کرده که گفت: بشیر دهانازابی عبد الله(ع)پرسید آیا رسول خدا(ص)در حالی که به دست راست یا به دست چپ تکیه کرده غذا میل می فرمود؟ابی خدیجه می گوید من هم در آن مجلس بودم امام صادق(ع)فرمود: نه، رسول خدا در حال تکیه به طرف راست و یا به طرف چپ غذا میل نمی کرد و لیکن مثل بنده ها می نشست، من عرض کردم چرا؟ فرمود: برای تواضع دربرابر خدای عز و جل.[117] 102 - و در آن کتاب به سند خود از جابر از ابی جعفر(ع)نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص)مثل بنده ها غذا میخورد، و مثل آنها بر روی زمین  می نشست و غذا می خورد، و روی زمین می خوابید.[118] 103 -و در کتاب احیاء العلوم می گوید: رسول خدا(ص)وقتی برای خوردن می نشست بین دو زانو و دو قدم خودرا جمع می کرد، همانطوری که نمازگزار می نشیند، الا اینکه یکی از زانوها و قدمها را روی زانو و قدم دیگر می گذاشت،و می فرمود: من بنده ای هستم و لذا مثل بنده ها غذا می خورم و مثل آنان می نشینم.[119] 104 - و صفوانی در کتاب التعریف از علی(ع)نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص)وقتی بر سر سفره غذا می نشست مثل بنده ای می نشست، و بر ران چپ خود تکیه می کرد[120]. 105 - و در کتاب مکارم از ابن عباس نقل می کندکه گفت: رسول خدا(ص)روی زمین می نشست و گوسفندان را بین دو پای خود گذاشته شیر آنها رامی دوشید و اگر غلامی از آنحضرت دعوت می کرد می پذیرفت.[121] 106 - و در محاسن به سند خود از حماد بن عثمان از ابی عبد الله(ع)روایت کرده که فرمود: رسول خدا(ص)وقتی غذا میل می فرمود انگشتان خود رامی لیسید[122]. 107 - و در احتجاج از کتاب موالیدالصادقین نقل کرده که گفته است: رسول خدا(ص)از تمامی انواع غذاها میل می فرمود، و هر چه را که خداحلال کرده، با اهل بیت و خدمتگذاران خود و هر وقت که ایشان می خوردند می خورد، و هم چنین با کسی از مسلمانان که او را دعوت می کرد هم غذا می شد، هر چه آنان می خوردند می خورد و روی هر چیزی می خوردند می خورد مگر اینکه برای آنهامیهمانی می رسید که در این صورت با آن میهمان غذامیل می فرمود - تا آنجا که می گوید - : و از هر غذائی، بیشتر آنرا دوست می داشت که شرکت کنندگان در آن بیشتر باشند.[123] مؤلف: اینکه در این روایت داشت: و روی هر چیزی می خوردند می خورد، مقصودسفره و خوان و امثال آن است، و اینکه گفت: و ما اکلوا - و هر چه می خوردند،ممکن است ماموصوله باشد، یعنی هر چیزی را که می خوردند، و ممکن استوقتیهباشدیعنی تا هروقت که می خوردند، و اینکه گفت: مگر اینکه برای آنها میهمانی می رسید، استثنائی است ازاینکه گفت: با اهل بیت و خدمتگذاران خود غذا می خورد.و معنایش این است که مگر وقتی که میهمانی برای ایشان می رسید که دراین صورت دیگر با اهل بیت خود غذا میل نمی فرمود، بلکه با میهمان غذا می خورد.
  108 - و در کافی به سند خود از ابن قداح از ابی عبد الله(ع)نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص)وقتی با گروهی غذا میل می فرمود، اولین کسی بود که دست به غذا می برد و آخرین کس بود که دست برمیداشت و چنین می کرد تا همه مردم غذابخورند و خجالت نکشند.[124] 109 - و نیز درکافی به سند خود از محمد بن مسلم از ابی جعفر(ع)نقل کرده که فرمود: امیر المؤمنین(ع)فرموده: شام انبیاء بعد از نماز عشابوده شما هم شام خوردن را ترک نکنید که باعث خرابی بدن است.[125] 110 - و نیز در کافی به سند خود از عنبسة بن نجاد از ابی عبد الله(ع)نقل کرده که فرمود: هیچ طعامی نزد رسول خدا(ص)حاضر نشد که در آن خرما باشدمگر اینکه ابتدا از آن خرما میل فرمود.[126] 111 - و نیز در کافی و صحیفة الرضا به سند خود از آباء گرام آن حضرت نقل کرده که آن حضرت فرمود: رسول خدا(ص)وقتی خرما می خورد هسته آنرا پشت دست خودمی گذاشت، آنگاه آنرا دور می انداخت.[127] 112 - و در کتاب اقبال از جلد دوم تاریخ نیشابوری نقل کرده که در ضمن شرح حال حسن بن بشر به سند او نقل نموده که گفته است: رسول خدا(ص)بین هر دولقمه، خدا را حمد می کرد.[128](5) 113 -و در کافی به سند خود از وهب بن عبد ربه نقل کرده که گفت: امام صادق (ع)را دیدم که خلال می کرد و من به او نگاه می کردم،حضرت فرمود: رسول خدا(ص)همیشه خلال می کرد، و خلال، دهن را خوشبو می کند.[129] (1) 114 - و در کتاب مکارم ازرسول خدا(ص)نقل می کند که هر وقت آب می آشامید ابتدابسم الله می گفت - تا آنجا که می گوید - : و آب را به طور مخصوصی می مکیدو آنرا به پری دهان نمی بلعید و می فرمود: درد کبد از همین قورت دادن است. 115 - و در کتاب جعفریات از جعفر بن محمد از آبای گرامش از علی(ع)نقل می کند که فرمود: چند بار تجربه کردم و دیدم که رسول خدا(ص)آب یا هر آشامیدنی دیگر را به سه نفس می آشامید و در ابتدای هر نفس بسم الله و در آخر آن الحمد لله می گفت، از سبب آن پرسیدم فرمود: حمد را به منظور ادای شکر پروردگار وبسم اللهرا به منظور ایمنی از ضرر و درد می گویم.[130] 116 - و در کتاب مکارم می گوید: رسول خدا(ص)در ظرف آشامیدنی نفس نمی کشید، و اگر می خواست نفس تازه کند ظرف را از دهنش دورمی کرد و آنگاه تنفس می نمود.[131] 117 - و در احیاء العلوم می گوید: وقتی رسول خدا(ص)گوشت میل می فرمودسر خود را به طرف ظرف گوشت پائین نمی انداخت بلکه آنرا به طرف دهان خودمی برد و آنرا بطور مخصوصی وبا تمام دندانها می جوید، و مخصوصا وقتی گوشت میل می فرمودهر دو دست خود را به خوبی می شست آنگاه دست تر را به صورت خود می کشید.[132] 118 - و در کتاب مکارم الاخلاق می گوید: رسول خدا(ص)همه رقم غذا میل می فرمود.[133] مؤلف:طبرسی بعد از نقل این روایت اصنافی از طعام را که آن جناب میل میفرمودشمرده، از آن جمله نان و گوشت را بانواع مختلفش ذکر کرده و هم چنین خربزه و شکر و انگورو انار و خرما و شیر وهریسه(گندم پخته)و روغن و سرکه و کاسنی و بادروج و کلم، و روایت شده که آن جناب از عسل خوشش می آمد و نیزروایت شده که در میان میوه ها انار را بیشتردوست می داشت.
  119 - و طوسی در کتاب امالی به سند خود از ابی اسامه از ابی عبد الله(ع)نقل کرده که فرمود: طعام رسول الله(ص) - اگر به دستش می آمد - جو، و حلوایش خرما، و هیزم منزلش پوست و برگ و شاخه درخت خرما بود.[134] 120 - و در کتاب مکارم نقل می کند که رسول خدا(ص)غذای داغ نمی خورد، و صبر می کرد تا خنک شود و می فرمود: خدای تعالی ما را آتش نخورانیده و غذای داغ برکت ندارد، و وقتی غذا میل می فرمودبسم اللهمی گفت و با سه انگشت و از جلو خودغذا می خورد، و از جلو کسی غذا برنمی داشت، و وقتی سفره پهن می شد قبل از سایرین شروع می کرد، و با سه انگشت ابهام و انگشت پهلوی آن و انگشت وسط غذا می خورد،گاهی هم ازانگشت چهارمی کمک می گرفت و با تمامی کف دست میخورد نه با دو انگشت، و می فرمود: غذا خوردن با دو انگشت، غذا خوردن شیطان است.روزی اصحابش فالوده آوردند و آن حضرت با ایشان تناول فرمود، پس از آن پرسید این فالوده از چه درست می شود؟عرض کردندروغن را با عسل می گذاریم اینطور می شود، فرمود: طعام خوبیست.
  رسول خدا(ص)نان جو را الک نکرده می خورد و هیچ وقت نان گندم نخورد، و از نان جو هم سیر نشد، و هیچ وقت بر خوان طعام غذا نخورد، بلکه روی زمین می خورد،خربزه و انگور و خرما می خورد و هسته آنرا به گوسفند می داد، و هیچ وقت سیر،پیاز، تره و عسلی که در آن مغافیر بود میل نمی فرمود،ومغافیرخلطی است که در بدن زنبور هضم نشده و در عسل می ریزد و بوی آن در دهن می ماند.
  رسول خدا(ص)هیچ وقت غذائی را مذمت نفرمود،اگر آنرا دوست می داشت می خورد و اگر از آن خوشش نمی آمد نمی خورد و آنرا مذمت نمی کرد که دیگران هم نخورند، ظرف غذا را می لیسید و می فرمود: غذای آخر ظرف برکتش از همه آن غذا بیشتراست، وقتی هم که از غذافارغ میشد هر سه انگشت خود را یکی پس از دیگری می لیسید ودست خود را از طعام می شست تا پاکیزه شود، و هیچ وقت تنها غذا میل نمی فرمود[135].مؤلف: اینکه راوی گفت: با سه انگشت ابهام و انگشت پهلوی آن و انگشت وسط می خورد، خواست تا رعایت ادب کند چون لفظسبابةکه انگشت پهلوئی ابهام است مشتق ازسب - ناسزااست، و اما اینکه روایت کرد که آن حضرت فالوده میل می فرمود، مخالف است با روایتی که صاحب کتاب محاسن آنرا با ذکر سند از یعقوب بن شعیب از ابی عبد الله(ع)نقل کرده که فرمود: در وقتی که امیر المؤمنین(ع)در بین چند نفر ازاصحاب خود در میدان کوفه ایستاده بود شخصی طبقی فالوده به عنوان هدیه برایش آورد، حضرت به اصحاب خود فرمود مشغول شوید، خودش هم دست دراز کرد که میل کند ناگهان دست خود را کشید و فرمود: بیادم آمد که رسول خدا(ص)فالوده نخورد، از این جهت از خوردنش کراهت دارم.[136] 121 - و در کتاب مکارم می گوید: رسول خدا(ص)آشامیدنیها را هم در قدحهای بلوری که از شام می آوردند و هم در قدح های چوبی و چرمی و سفالی می آشامید[137].مؤلف: در کافی[138] و محاسن نیز روایتی قریب به مضمون صدر این روایت نقل کرده، ودر آن دارد که: رسول خدا(ص)دوست می داشت از قدح شامی بیاشامد ومی فرمود: این ظرف نظیف ترین ظرفهائی است که در دسترس شما است.[139] 122 - و در کتاب مکارم از رسول خدا(ص)نقل کرده که آن حضرت با کف دست هم آب می خورد، آب را در دست میریخت و می فرمود هیچ ظرفی پاکیزه تر ازدست نیست.[140] 123 - و در کافی به سندخود از عبد الله بن سنان نقل کرده که گفت: رسول خدا(ص)در روزهای عید قربان دو قوچ ذبح می کرد یکی را از طرف خود و یکی دیگررا از طرف فقرای امتش.[141] 124 - و از جمله آداب آن حضرت در خلوت - بنا بر نقل شهید ثانی در کتاب شرح النفلیه - آن بود که احدی او را در حال بول کردن ندید[142].
  125 - و در جعفریات به سند خود از جعفر بن محمد از آبای گرامش از علی(ع)نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص)هر وقت می خواست رفع حصر کندسر خود را با چیزی می پوشانید و بعد از قضای حاجت دفن می کرد، هم چنین اگرمی خواست آب دهان بیندازد آنرا دفن می کرد، وهر وقت به مستراح می رفت سر خود رامی پوشانید.[143] مؤلف: ساختن مستراح از مستحدثات بعد از اسلام است، عرب قبل از اسلام مستراح نداشت و برای قضای حاجت به طوری که از بعضی از روایات استفاده می شود به صحرامی رفته اند.
  126 - و در کافی به سند خود از حسین بن خالد از ابی الحسن ثانی(ع)نقل کرده که خدمتش عرضه داشتم: ما روایتی در دست داریم که رسول خدا(ص)درعین اینکه انگشترش در دست بود استنجا می کرد، و امیر المؤمنین نیز چنین کاری می کرده، بااینکه نقش انگشتر رسول خدا(ص)محمدرسول الله بوده آیا این روایات صحیح است؟فرمود: آری، عرض کردم ما هم اینکار را می توانیم بکنیم؟فرمود: آنان انگشتررا بدست راست می کرده اند و شما بدست چپ... [144] مؤلف: روایتی قریب به این مضمون در جعفریات و مکارم از کتاب لباس تالیف عیاشی از امام صادق(ع)نقل شده.
  127 - و از جمله آداب آنحضرت در برخورد به مصیبت و بلاو مرگ عزیزان و متعلقات آن، آنست که صاحب مکارم نقل کرده و گفته که رسول خدا(ص)هر وقت جوش کوچکی در بدن خود می دید به خدا پناه می برد و اظهار مسکنت در برابر او می نمود و خود را به او می سپرد، خدمتش عرضه می داشتند یا رسول الله!این جوش کوچک که چیز قابل توجهی نیست؟ میفرمود: آری، و لیکن خدا وقتی بخواهددرد کوچکی را بزرگ کند می تواند، چنانکه اگر بخواهد درد بزرگی را کوچک کند نیز می تواند.[145] 128 - و در کافی به سندخود از جابر از ابی جعفر(ع)نقل می کند که فرمود: سنت این است که تابوت را از چهار طرفش بدوش بکشند و اگر بخواهند اطراف دیگرش را هم حمل کنند مستحب است.[146] 129 - و در کتاب قرب الاسناد از حسین بن طریف از حسین بن علوان از جعفر از پدربزرگوارش(ع)نقل کرده که فرمود: روزی حسن بن علی(ع)با اصحاب خود نشسته بودند که ناگاه جنازه ای را عبور دادند، بعضی از اصحاب آن حضرت برخاسته به مشایعت آن جنازه رفتند ولی آن حضرت برنخاست، وقتی جنازه را بردند بعضی به آن حضرت عرض کردند چراشما برنخاستید، خدا شما را عاقبت دهد با اینکه رسول خدا(ص)هر وقت می دید جنازه ای را می برند برمی خاست،حسن بن علی(ع)فرمود: رسول خدا(ص)فقط یکبار برای جنازه برخاست آنهم روزی بود که جنازه مردی یهودی را می بردند وراه عبور هم تنگ بود و آن حضرت نمی توانست از راه جنازه به کناری برود، از روی ناچاری برخاست، برای اینکه نمی خواست جنازه بالای سرش باشد[147].130 - و در کتاب دعوات قطب راوندی است که رسول خدا(ص)وقتی جنازه ای را مشایعت می فرمود، اندوه بر دلش مستولی می شد، و بسیار حدیث نفس می کرد، و خیلی کم حرف می زد.[148] 131 - و در جعفریات به سند خود از جعفر بن محمد از آبای گرامش از علی(ع)نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص)وقتی می خواست بعد ازدفن جنازه ای خاک بر آن بریزد تنها سه مشت خاک می ریخت.[149] 132 - و در کافی به سند خود از زراره از ابی جعفر(ع)نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص)نسبت به مرده های بنی هاشم کارهای مخصوصی انجام می دادکه نسبت به اموات سایر خانواده ها آن کارها را نمی کرد، از آن جمله وقتی به جنازه ای ازبنی هاشم نماز می گزارد و قبرش را آب میپاشیدند حضرت دست خود را بر قبر می گذاشت به طوری که انگشتان مبارکش در گل فرو می رفت، بطوری که اگر غریب و یا مسافری از اهل مدینه به شهر مدینه وارد می شد و از قبرستان می گذشت و آن قبر تازه و اثر انگشتان را می دید، می فهمید که صاحب این قبر از بنی هاشم است و لذا می پرسید از آل محمد(ع)چه کسی تازه از دنیا رفته؟.[150]  133 - شهید ثانی در کتاب مسکن الفؤاد از علی(ع)نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص)وقتی به صاحبان مصیبت تسلیت می داد می فرمود: آجرکم الله و رحمکم - خداوند اجرتان دهد و شما را رحم کندو وقتی کسانی را تبریک و تهنیت می دادمی فرمود:بارک الله لکم و بارک الله علیکم - خداوند برای شما مبارک کند و آنرا برایتان مستدام بدارد.[151] آداب آن جناب در وضو ساختن و غسل نمودن 134 - و از جمله آداب آن حضرت که آنرا در وضو و غسل رعایت می کردکه قطب درآیات الاحکام آنرا از سلیمان بن بریده از پدرش نقل کرده که گفت: رسول خدا(ص)برای هر نمازی وضوئی می گرفت تا آنکه سال فتح مکه فرا رسید، از آن به بعد برای خواندن چند نماز به یک وضو اکتفا می کرد، عمر پرسیدیا رسول الله(ص)می بینم کاری کردی که تاکنون نکرده بودی؟فرمود: متوجهم و عمداچنین می کنم.[152]
  135 - ودر کافی به سند خود از زراره نقل کرده که گفت: حضرت ابی جعفر فرمود: آیا نمی خواهید وضوی رسول الله(ص)رابرایتان حکایت کنم؟گفتیم: چرا، پس حضرت دستور داد قدح کوچک و ضخیمی که مقدار کمی آب در آن بود آوردند،آن را جلو خودگذاشت و دو دست خود را بالا زده، دست راست خود را در آن فرو برد و سپس فرمود: البته این وقتی است که دست پاک باشد، آنگاه آندست را پر از آب کرده بر پیشانی خود ریخت وگفت: بسم الله  و آن آب را به اطراف محاسن خودجریان داده و بعدا یک مرتبه دست را به صورت و پیشانی خود کشید، سپس دست چپ را در آب فرو برد.و به پری آن آب به آرنج دست راست خود ریخت و کف دست چپ را به ساعد دست راست کشید به طوری که آب تا نوک انگشتان آن جریان یافت، آنگاه با دست راست کفی از آب پر کرده به آرنج چپ ریخت و آنرابا کف دست راست به ساعد و سر انگشتان دست چپ مرور داد و جلو سر و پشت پا را با تری دست چپ و بقیه تری دست راست مسح کرد، زراره می گوید: ابو جعفر(ع)فرمود: خداتک است و تک را دوست می دارد، از این جهت در وضو هم سه مشت آب بس است یکی برای صورت و دو تا برای دو ذراع و با تری دست راستت جلو سر و با بقیه آن پشت پای راستت را مسح میکنی و با تری دست چپ پشت پای چپت را، زراره گفت:ابو جعفر(ع)فرمود: مردی از امیر المؤمنین(ع)پرسید وضوی رسول خدا چطور بود؟آن حضرت همینطورکه من برای شما حکایت کردم برای آن شخص حکایت کرد.[153]
  مؤلف: و این معنا از زراره و بکیر و غیر ایشان و به طرق متعددی نقل شده، و همه آنها را کلینی و صدوق و شیخ و عیاشی و مفید و کراچکی و دیگران نقل کرده اند،و اخبار ائمه اهل بیت(ع)در این باره مستفیض و نزدیک بتواتر است.
  136 - و مفید الدین طوسی در امالی به سند خود از ابی هریره نقل کرده که گفت: رسول خدا(ص)وقتی وضو می گرفت در همه جای وضو اول سمت راست رامی شست[154].
  137 - و در تهذیب به سند خود از ابی بصیر نقل کرده که گفت از امام صادق(ع)از وضو پرسیدم فرمود: رسول خدا(ص)با یک مد آب(تقریبا یک چارک من تبریز)وضو می گرفت و بایک صاع(یک من تبریزی تقریبا)غسل می کرد[155].  مؤلف: نظیر این روایت به طریق دیگر از حضرت ابی جعفر نقل شده.
  138 - و در عیون به سند خود از حضرت رضا و آن جناب از آبای گرامش در ضمن حدیث طویلی نقل فرموده که رسول خدا(ص)فرموده: ما اهل بیتی هستیم که صدقه بر ماحلال نیست و ما دستور داریم وضو را شاداب بگیریم، و ما هرگز الاغ را بر مادیان نمی کشیم.[156] 139 - و در تهذیب به سند خود از عبد الله بن سنان از ابی عبد الله(ع)نقل کرده که فرمود: مضمضه(آب در دهان گرداندن)و استنشاق(آب در بینی کشیدن) ازچیزهائی است که رسول خدا(ص)آنرا سنت قرار داده. 140 - و در همان کتاب به سند خود از معاویة بن عمار نقل کرده که گفت: شنیدم که امام صادق(ع)می فرمود: رسول[157]  خدا(ص)با یک صاع غسل میکرد واگر با او یکی از زنانش بودند با یک صاع و یک مد غسل می کردند[158].
  مؤلف: این معنا را کلینی هم در کافی به سند خود از محمدبن مسلم از آن جناب نقل کرده، با این تفاوت که در روایت کلینی دارد هر دو از یک ظرف غسل می کردند.[159] و همچنین شیخ هم بطریق دیگری آن را نقل کرده.
  141 - و در جعفریات به سند خود از جعفر بن محمد(ع)ازپدرش نقل کرده که فرمود: حسن بن محمد از جابر بن عبد الله از چگونگی غسل رسول خدا(ص)پرسید.جابر گفت: رسول خدا با مشت سه مرتبه آب به سر خود می ریخت، حسن بن محمدگفت: موی من همینطور که می بینی زیاد و انبوه است.جابر گفت: ای آزاده!این حرف رامزن برای اینکه موی رسول خدا(ص)از موی تو پرپشت تر و پاکیزه تربود.[160] 142 - و در کتاب الهدایة صدوق است که امام صادق(ع)فرموده: غسل جمعه سنتی است که بر مرد و زن و در خانه و در سفر واجب است - تا آنجا که می گوید - و نیزامام صادق(ع)فرمود: غسل روز جمعه هم مایه پاکیزگی بدن و هم کفاره گناهان بین دو جمعه است آنگاه فرمود: علت غسل جمعه این بود که انصار در ایام هفته به کار شتران رسیدگی به سایر اموال خود سرگرم بودند، جمعه که می شد با همان بدن کثیف خود به مسجدمی آمدند و رسول خدا(ص)از بوی گند زیر بغلهای شان متاذی میشد از این رودستور فرمودند که روز جمعه همگی غسل کنند و این خود باعث شد که غسل جمعه سنت شود.[161] مؤلف: و روایت شده که از جمله سنت های آن حضرت در غسل، غسل روز عید فطر وغسل در جمیع اعیاد و غسلهای دیگر بسیاری است که چه بسا به بعضی از آنها در آینده اشاره بکنیم ان شاء الله تعالی.
  از جمله آداب حضرتش در نماز و ملحقات آن 143 - واز جمله آداب و سنن آن حضرت در نماز و ملحقات آن چیزی است که آن رادر کافی به سند خود از فضیل بن یسارو عبد الملک و بکیر نقل کرده که گفتند: شنیدیم که امام صادق(ع) می فرمود: رسول خدا(ص)نماز مستحبی را مثل واجب و روزه مستحبی را مثل واجب به جامی آورد.[162] مؤلف: این مطلب را شیخ نیز روایت کرده.
  144 - و نیز در کافی به سند خود از حنان نقل کرده که گفت: عمرو بن حریث از امام صادق(ع) - در حالی که من هم نشسته بودم - پرسید: فدایت شوم مرااز نماز رسول خدا(ص)خبر ده، حضرت فرمود: رسول خدا هشت رکعت نافله ظهر و چهار رکعت ظهر و هشت رکعت نافله عصرو چهار رکعت نماز عصر و سه رکعت مغرب و چهار رکعت نافله آن و چهار رکعت عشا و هشت رکعت نافله شب و سه رکعت وتر و دو رکعت نافله فجر و دورکعت نماز صبح می خواند، عرض کردم، فدایت شوم اگر من بتوانم بیشتر از این ها نماز بخوانم خداوندمرا بخواندن نماز زیاد عذاب می کند؟فرمود نه، و لیکن تو را عذاب می کند به ترک سنت رسول خدا(ص).[163] مؤلف:از این روایت استفاده می شود که: دو رکعت نماز نشسته بعد از عشا یعنیعتمةجزو پنجاه رکعت نماز یومیه نیست بلکه متمم آن و برای این است که با آن بنا بر اینکه دو رکعت نشسته یک رکعت ایستاده حساب می شود عدد نمازها به پنجاه و یک برسد و نیز برای این تشریع شده که بدل از نماز یک رکعتی وتر باشد، به این معنا که اگر کسی ده رکعت نافله شب را خواند و مرگ مهلتش نداد که یک رکعت وتر را بخواند این دو رکعت نشسته عتمة به جای آن حساب شود، کما اینکه کلینی هم در کافی[164] به سند خود از ابی بصیر از ابی عبد الله(ع)روایت می کند که فرمود: کسی که ایمان به خدا وروز جزا دارد هرگز تا نماز وترنخوانده نمی خوابد، ابی بصیر می گوید عرض کردم: مقصود شما از وتر همان دو رکعت نشسته بعد از عشاء است؟فرمود: آری این دو رکعت یک رکعت حساب می شود و اگر کسی آن رابخواند و در آن شب مرگ اورا از خواندن وتر باز بدارد مثل کسی می ماند که وتر را خوانده باشداگر هم نمرد که آخر شب برخاسته وتر را می خواند،عرض کردم: آیا رسول خدا(ص)هم این دو رکعت را خواند؟فرمود: نه، عرض کردم: چرا؟فرمود: برای اینکه به رسول خدا(ص)وحی می آمد و می دانست که آیا امشب می میرد یا نه، دیگرانند که چنین علمی ندارند از همین جهت بود که خودش نخواند و به دیگران دستور داد تا بخوانند...[165] و ممکن است مقصود امام(ع)از اینکه فرمود:رسول خدا(ص)این دو رکعت نماز را نخواند، این باشد که آنحضرت دائما این نماز را نمی خواند، بلکه گاهی می خواندو گاهی نمی خواند، کما اینکه از بعضی از احادیث دیگر هم این معنا استفاده می شود، و با این احتمال، روایت ابی بصیر معارض و منافی با روایت دیگری که می گویدرسول خدا(ص)این نماز را می خواند نخواهد بود.
  145 - و در تهذیب به سند خود از زراره نقل کرده که گفت شنیدم حضرت ابی جعفر(ع)می فرماید: رسول خدا(ص)در هیچ روزی تا ظهر نمی شد نمازی نمی خواندوقتی که ظهر می شد و به قدر نصف انگشت سایه می گشت هشت رکعت می خواند ووقتی سایه به قدر یک ذراع می شد نمازظهر را می خواند بعد از نماز ظهر هم دو رکعت و قبل ازنماز عصر دو رکعت می خواند تا آنکه سایه بقدر دو ذراع می شدآنوقت نماز عصر را بجا می آوردو وقتی آفتاب غروب می کرد نماز مغرب را و بعد از زوال سرخی شفق، عشا را می خواندومی فرمود: وقت عشا تا ثلث شب امتداد دارد، بعد از عشا نماز دیگری نمی خواند تا شب به نصف می رسید، آنگاه برمی خاست و سیزده رکعت نماز می خواند که سیزدهمی آن نماز وتر بودو دو رکعت از آن نافله صبح و وقتی فجر طالع و هوا روشن می شد نمازصبح را می خواند.[166] مؤلف: در این روایت تمامی نافله عصررا ذکر نکرده و مهم هم نیست چون از سایرروایات مقدار آن بدست می آید.
  146 - و نیز در تهذیب به سند خود از معاویة بن وهب نقل می کند که گفت: شنیدم که امام صادق(ع)در ضمن بیان چگونگی نماز رسول خدا(ص)می فرمود:ظرف آب را رو پوشیده بالای سرش می گذاشتند و آن جناب مسواک خود را هم زیررختخواب خود می گذاشت ومی خوابید، تا چندی که خدا بخواهد، و وقتی از خواب بیدارمی شد می نشست و نظری به آسمان می افکند و آیاتی را که در سوره آل عمران است یعنی آیاتان فی خلق السموات و الارض...را می خواند سپس دندانها را مسواک کرده، تطهیر نموده وبه مسجد می رفت و چهار رکعت نماز می خواند که رکوع هر رکعتش بقدر قرائت آن وسجودش بقدر رکوع آن طول می کشید، بحدی که مردم می گفتند کی سر از رکوع برمی دارد و به سجده می رود؟و هم چنین سجده اش بحدی طولانی بود که گفته می شد چه وقت سر برمی دارد، آنگاه به بستر خود برمی گشت و تا خدا می خواست می خوابید،آنگاه بیدار شده می نشست و همان آیات را تلاوت نموده، چشم را به آسمان می انداخت، آنگاه مسواک زده تطهیر نموده و به مسجد می رفت، باز هم مثل بار اول چهار رکعت نماز می گذاشت، مجددا به بستر خود مراجعت نموده، مقداری می خوابید، سپس بیدار شده نگاهی به آسمان انداخته وهمان آیات را تلاوت می نمود، باز مسواک و تطهیر را انجام داده به مسجد تشریف می برد و یک رکعت نماز وتر و دو رکعت دیگر خوانده و برای نماز صبح بیرون می شد[167]. مؤلف: این معنا در کافی هم به دو طریق روایت شده.
  147 - و روایت شده که آن جناب نافله صبح رادر اول فجر مختصر می خواند و برای نماز صبح بیرون می رفت.
  148 - و در محاسن به سند خود از عمر بن یزید از ابی عبدالله(ع)نقل کرده که فرمود: هر کس در نماز وترش هفتاد مرتبه: استغفر الله ربی و اتوب الیه بگویدو بر این کار تایکسال مداومت و مواظبت داشته باشد، خدای تعالی اسمش را در زمره کسانی می نویسد که درسحرهاطلب مغفرت می کرده اند، رسول خدا(ص)هم همینطور در نماز وترش هفتاد بار استغفار می کرد و هفت بار می گفت: هذا مقام العائذ بک من النار - این موقف کسی است که از آتش دوزخ پناهنده تو شده است...[168] 149 - و در فقیه می گوید: رسول خدا(ص)در قنوت وتر خود می گفت: اللهم اهدنی فیمن هدیت، و عافنی فیمن عافیت، و تولنی فیمن تولیت، و بارک لی فیمااعطیت، و قنی شر ما قضیت، انک تقضی و لا یقضی علیک، سبحانک رب البیت، استغفرک و اتوب الیک و اؤمن بک و اتوکل علیک و لا حول و لا قوة الا بک یا رحیم پروردگارا، ما را به آنان که هدایتشان کردی هدایت کن و با آنان که عافیتشان دادی عافیت ده، و با آنان که امورشان را خودت به دست گرفتی امور مرا هم عهده دارشو، و در آنچه مراداده ای برکت قرار ده، و مرا از شر قضا و قدری که گذراندی نگهدار، چون توئی که قضا بدست تو است و توئی که حکم می کنی و کسی نیست که علیه تو حکم کند، منزهی تو ای پروردگارخانه، از تو طلب مغفرت می کنم،و به تو رجوع می نمایم و به تو ایمان می آورم، و بر تو توکل می کنم، و حول و قوه ای نیست مگر از ناحیه تو ای خدای مهربان.[169] 150 - و در تهذیب به سند خود از ابی خدیجه از ابی عبد الله(ع)نقل می کندکه فرمود: رسول خدا(ص)هر وقت ماه رمضان می شد نماز خود را بیشتر می کردمن نیز به آن می افزایم شما نیز بیفزائید.[170] مؤلف: مقصود از این بیشتر کردن، همان خواندن نماز هزار رکعتی (تراویح)است، واین نماز، نافله ماه رمضان و غیر از پنجاه رکعت نافله های یومیه است، و در کیفیت تقسیم کردن این هزار رکعت نماز، بر شبهای رمضان اخبار زیادی وارد شده.و از طریق امامان اهل بیت(ع)وارد شده که رسول خدا این نمازها را بدون جماعت می خواند، و از خواندن آن به جماعت نهی می کرد، و می فرمود: در نافله جماعت نیست، و برای آن جناب نمازهای مخصوص دیگری است که در کتابهای دعا از آن جناب نقل شده، و چون از غرض ما در این مقام خارج بود از ذکرش خودداری نمودیم، و هم چنین در نمازهایش مستحبات و دعاها واورادی است که اگر کسی بخواهد به آنها وقوف یابد باید به همان کتابها مراجعه کند.
  151 - و در کافی به سند خود از یزید بن خلیفه نقل کرده که گفت: خدمت حضرت صادق(ع)عرض کردم: عمر بن حنظله در باره اوقات نمازها از شما برای ما مطالبی نقل کرده؟حضرت فرمود، او بر ما دروغ نمی بندد - تا آنجا که می گوید - عرض کردم عمر بن حنظله می گوید:وقت مغرب موقعی است که جرم آفتاب پنهان شود، چیزی که هست رسول خدا(ص) در مسافرتها زمانی که با شتاب راه می پیمود، نمازمغرب را تاخیرمی انداخت و آنرا با نماز عشا می خواند، امام فرمود: عمر بن حنظله درست گفته.[171] 152 - و در تهذیب به سند خود از طلحة بن زید از جعفر بن محمد از پدر بزرگوارش(ع)نقل کرده که فرموده: رسول خدا(ص)در شبهائی که باران می بارید نماز مغرب را مختصر می خواند و در خواندن عشا هم عجله می کرد و آنرا زودتر از وقت فضیلتش - یعنی با مغرب - می خواند و می فرمود: کسی که به مردم رحم نکند در حقش رحم نمی کنند[172].
  153 - و نیز در تهذیب به سند خود از ابن ابی عمیر از حماد از حلبی از امام صادق (ع)نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص)وقتی که در سفر بودو هم چنین در مواقعی که کار فوری داشت، ظهر و عصر را با هم می خواند و هم چنین بین مغرب وعشا فاصله نمی انداخت...[173] مؤلف: در این باره روایات زیادی است که مرحوم کلینی، شیخ و فرزندش و شهیداول(رحمهم الله)آنها را نقل کرده اند.
  154 - و در کتاب فقیه به سند خود از معاویة بن وهب از ابی عبد الله(ع)نقل کرده که فرمود: بسیار می شد که مؤذن در گرمای ظهر می آمد دنبال رسول خدا(ص)، حضرت می فرمود: ابرد،ابرد - بگذار هوا خنک شود.[174] مؤلف: صدوق(علیه الرحمه)میگوید:معنی اینکه فرمود: ابرد، ابرداین است که بشتاب بشتاب، و گویا نامبرده کلمه مزبور را ازبریدگرفته، و ظاهر روایت این است که مراد از کلمه ابرد،ابرد تاخیر انداختن تا خنک شدن هوا و کاسته شدن شدت گرما است، چنانکه این ظهور را روایت کتاب علاء از محمد بن مسلم هم تایید می کند، چه در آن روایت محمد بن مسلم می گوید: حضرت ابی جعفر(ع)در مسجد رسول خدا(ص)از کنار من گذشت، در حالی که من نماز می خواندم، بعدا روزی مرا دید وفرمود: هیچ وقت نماز واجب را در آن وقتی که می خواندی مخوان، آیا نماز را در آن شدت گرمامی خوانی؟!عرض کردم نماز واجب نبود نافله بود.[175] 155 - در کتاب احیاءالعلوم آمده رسول خدا(ص)هیچ وقت در نماز کسی به خدمتش نمی آمد و در کنارش نمی نشست مگر اینکه برای خاطر اونماز را کوتاه می کرد ومتوجه او می شد و می فرمود: آیا حاجتی داری؟پس از آنکه حاجت او را برمی آورد مجددا به نمازمی ایستاد.[176] 156 - و در کتاب زهد النبی تالیف جعفر بن احمد قمی است که: رسول خدا(ص)وقتی به نماز می ایستاد ازترس خدا رنگش می پرید، و از اندرون دل و قفسه سینه اش صدائی نظیر صدای اشخاص خائف و وحشت زده شنیده می شد.[177]
مؤلف:این معنا را ابن فهد و دیگران هم نقل کرده اند.
 
  157 - و نیز در احیاء العلوم می گوید: در روایت دیگری داردکه رسول خدا(ص)وقتی که نماز می خواند مانند پارچه ای می شد که در گوشه ای افتاده باشد.[178] 58 -و در بحار می گوید: عایشه گفته است: رسول خدا(ص)برای ما وما برای او سخن می گفتیم، همینکه موقع نماز می شدحالتی به خود می گرفت که گوئی نه اوما را می شناخته و نه ما او را می شناخته ایم.[179] 159 - و مفید الدین طوسی درکتاب مجالس به سند خود که آن را منتهی به علی(ع)کرده، نقل نموده که آن جناب وقتی که ولایت مصر را به محمدبن ابی بکر داد، دستور العملی به او مرحمت نمود، و در ضمن آن فرمود: مواظب رکوع و سجود خودت باش، زیرارسول خدا(ص)از همه مردم نمازش کامل تر و در عین حال اعمالش در نماز ازهمه سبک تر و کمتر بود[180]. 160 - و در کتاب جعفریات به سند خود از جعفر بن محمد از آبای گرامش از علی(ع)نقل کرده که فرمود: هر وقت دهن دره و خمیازه رسول خدا را می گرفت آن جناب آنرا با دست راست خود رد می کرد.[181] مؤلف: در کتاب دعائم نیز روایتی نظیر این روایت نقل شده.
  161 - و در کتاب علل به اسناد خود از هشام بن حکم از ابی الحسن موسی بن جعفر(ع)حدیثی نقل کرده که در ضمن آن گفته است: خدمت آن حضرت عرض کردم به چه علت باید در رکوع بگویند: سبحان ربی العظیم و بحمدهو لیکن در سجود گفته شود: سبحان ربی الاعلی و بحمده فرمود: ای هشام وقتی که رسول خدا(ص)رابه معراج بردند و در آنجا نماز گذاشت و ذکر گفت و از عظمت خداوند دید آنچه را که دیدبندهای بدنش مرتعش شد و بدون اختیار به حالت رکوع درآمد، و در آن حال گفت: سبحان ربی العظیم و بحمده وقتی که از آن حالت برخاست نظرش به عظمت خدای خود در مکان بلندتری که از آن بلندتر تصور نمی شود افتاد و بدون اختیار صورت خود را به خاک نهاد و گفت: سبحان ربی الاعلی و بحمدهو هم چنین تکرار می کردتا پس از گفتن هفت مرتبه قدری از آن رعبی که دلش را پر کرده بود کاسته گردید، از این جهت در امتش هم این دو ذکرسنت شد.[182] 162 - و در کتاب تنبیه الخواطر تالیف شیخ و رام بن ابی فراس از نعمان نقل می کندکه گفت: رسول خدا(ص)همیشه صفوف نماز ما را منظم می فرمود به طوری که اگر تیری رها می شد فاصله نیمه از آن تیریکسان بود تا اینکه رفته رفته برای همه عادت شد، اتفاقا روزی به مسجد تشریف آورد و به نماز ایستاد، خواست تا تکبیرة الاحرام بگوید متوجه شدکه مردی سینه اش جلوتر از سایرین است، فرمود: بندگان خدا صفوف خود را منظم کنید و گرنه میان شما اختلاف خواهد افتاد.[183] 163 - و نیز در همان کتاب از ابن مسعود نقل می کند که گفت: رسول خدا(ص)دست به شانه های ما می گذاشت و ما را پس و پیش می کرد و می فرمود: منظم بایستید و گرنه اگر در ایستادن اختلاف داشته باشیددلهایتان هم مختلف خواهد شد...[184] 164 - و در فقیه به سند خود از داود بن حصین از ابی العباس از ابی عبد الله(ع)نقل می کند که فرمود: رسول خدا(ص)در ماه رمضان در دهه اول معتکف شد، سال بعد از دهه دوم اعتکاف کرد، ولی پس از آن همیشه در دهه سوم اعتکاف می کرد.[185] 165 - و نیز در فقیه می گوید امام صادق(ع)فرموده: جنگ بدر درماه رمضان اتفاق افتاد، در آنسال رسول الله اعتکاف نکرد، سال بعد که شد آن جناب دو دهه اعتکاف کرد، یکی برای همان سال یکی هم برای قضای اعتکاف سال پیش.[186] مؤلف: کلینی هم در کافی این روایت را نقل فرموده.[187] 166 - و نیز درکافی به سند خود از حلبی از ابی عبد الله(ع)نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص)وقتی که دهه آخر(ماه رمضان)می شد در مسجد اعتکاف می کرد، و برایش خیمه ای موئی می زدند، و در آن ایام لحاف و بسترش را برمی چیدند، بعضی از اصحابش گفته اند که: از زنان هم کناره می گرفت و لیکن امام صادق فرمود: این حرف صحیح نیست و از زنان کناره گیری نمی کرد.[188]
مؤلف: این معنا در روایات زیاد دیگری هم وارد شده، و مقصود ازکناره گیری از زنان به طوری که می گویند و روایات هم بر آن دلالت دارد آمیزش و معاشرت با آنان است نه جماع.
  روزه گرفتن آن حضرت 167 - و از جمله آداب و سنن آن حضرت در روزه گرفتن آنست که صاحب فقیه به سند خود از محمد بن مروان نقل کرده که گفت: از امام صادق(ع)شنیدم که می فرمود: رسول خدا(ص)یک مرتبه آن قدر زیاد روزه می گرفت که می گفتند: دیگر افطار نمی کند و یک مرتبه آن قدر پشت سرهم افطار می کرد که می گفتند دیگر روزه نمی گیرد، بعضی از اوقات هم یک روز روزه می گرفت و یک روز افطار می کرد، بعضی ازاوقات تنها روزهای دوشنبه و پنجشنبه را روزه می گرفت تا آنکه باینجارسید که در هر ماه تنها سه روز یعنی پنجشنبه اول ماه و چهارشنبه وسط ماه و پنجشنبه آخر مارا روزه می گرفت.و می فرمود: اگر کسی اینچنین روزه بگیرد مثل این است که تمام عمرش روزه بوده، آنگاه امام صادق(ع)فرمود: پدرم بارها می فرمود: هیچ کسی نزد خدادشمن تر و مبغوض تراز کسی نیست که وقتی به او می گویند رسول خدا(ص)چنین و چنان میکرد و مثلا زیاد روزه نمی گرفت و تو چرا این قدرروزه می گیری و نمازمی خوانی در جواب بگوید: خدا مرا بخواندن نماز زیاد و گرفتن روزه بسیار عذاب نخواهدکرد،زیرا معنی این حرف این است که رسول خدا بیش از آن نمی توانسته عبادت کند.[189] 168 - و در کافی به سند خود از محمدبن مسلم از ابی عبد الله(ع)نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص)در اوائل بعثت روزه گرفتنش اینطور بود که یک مدت آنقدرپی در پی روزه می گرفت که می گفتند هیچ روزی را بدون روزه بسر نمی برد، و مدتی دیگر آنقدر پی در پی روزه بود که گفته می شد: روزه نمی گیرد، آنگاه این رویه را ترک کردند و مدتی یک روز در میان روزه می گرفتند کما اینکه روزه حضرت داود هم همین طوربوده، پس از مدتی این را نیز ترک کرد و مدتی همان ایام البیض هر ماه را روزه بود، در آخر این را نیز ترک کرد و سه روزی را که در ایام البیض روزه می گرفت دردهه های ماه تقسیم کرده یکی را در پنجشنبه دهه اول و یکی در چهارشنبه دهه دوم و یکی در پنجشنبه دهه سوم می گرفت و تا زنده بود این رویه را داشت.
  مؤلف: مطابق مضمون این روایت، روایات بسیار زیادی در دست هست. [190] 169 - و نیز در کافی به سند خود از عنبسه عابد نقل کرده که گفت: رسول خدا از دنیارحلت فرموددر حالی که رویه اش در روزه داشتن این بود که ماه شعبان و رمضان و سه روز ازهر ماه را روزه می گرفت.[191] 170 - ودر کتاب نوادر احمد بن محمد بن عیسی از علی بن نعمان از زرعه از سماعه نقل شده که گفت از امام صادق(ع)پرسیدم آیا رسول خدا(ص)ماه شعبان را هم روزه می گرفت؟فرمود: آری و لیکن همه آن ماه روزه نمی گرفت.پرسیدم: چند روز از آنرا می خورد؟فرمود: می خورد.سه مرتبه سؤال مزبور را تکرار کردم و آن جناب جواب بیشتری به من نداد.سپس سال بعدهمان مساله را پرسیدم و امام همان جواب را تکرار نمود...[192].
  171 - و در کتاب مکارم از انس نقل می کند که گفت:غذای رسول خدا(ص)شربتی بود که در افطار می آشامید، و شربتی که آنرا در سحر می خورد، خیلی از اوقات این شربت عبارت بود از شیر و خیلی از اوقات مقداری آب بود که در آن نان راحل کرده بودند، ...[193].
  172 - و در کافی به سند خود از ابن قداح از ابی عبد الله(ع)نقل می کند که فرمود: رسول خدا در روزهائی که روزه می گرفت اولین چیزی که با آن افطار می فرمود خرمای تازه و یا خرمای خشک بود.[194] 173 - و نیز در کافی به سند خود از سکونی از جعفر از پدرش(ع)نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص)وقتی روزه می گرفت و برای افطار بشیرینی دست نمی یافت با آب افطار می کرد، و در بعضی از روایات دارد که با کشمش افطار
می فرمود[195].174 - ودر کتاب مقنعه از آل محمد(ع)روایت کرده که فرموده اند: مستحب است اینکه روزه دار سحری بخوردو لو به شربتی از آب، و روایت شده که بهترین سحری ها خرما و قاووت است، زیرا پیغمبر اکرم(ص)در سحر آن دو رااستعمال می فرمود[196].  مؤلف: تا اینجا سنت های جاری آن حضرت بود در باب روزه، و البته سنت هائی هم مخصوص به خود داشت، ازآن جمله روزه وصالاست که عبارت است از روزه بیشتر ازیک روز به طوری که در میان آنها افطار نشود،رسول خدا(ص)خودش چنین روزه ای داشت و لیکن امت را از آن نهی می کرد و می فرمود: شما طاقت آن را ندارید، و اگرمی بینیدکه من روزه وصال می گیرم و چند روز پی درپی بدون افطار و سحر بسر می برم برای این است که خدای تعالی مرا از غذاهای آسمانی خود سیر و از شرابهای بهشتیش سیراب می سازد.[197] 175 - و در کتاب مکارم از رسول خدا(ص)روایت کرده که بیشتر اوقات و از هر غذا بیشتر هریسه را مخصوصا در سحرها میل می فرمود.[198] 176 - و در فقیه می گوید: رسول خدا(ص)وقتی که ماه رمضان فرامی رسید تمامی اسیرهای جنگی را آزاد و بتمامی سائل ها عطیه می داد. [199]177 - و درکتاب دعائم از علی(ع)نقل می کند که فرمود: رسول خدا(ص)در دهه آخر رمضان به کلی لحاف و تشک خود را جمع می کرد و به عبادت می پرداخت، و در شب بیست و سوم اهل خانه خود را بیدار می کرد و در آنشب آب به روی خوابیده هامی پاشید تا خواب از سرشان برود، و هم چنین فاطمه زهرا(س)احدی ازاهل خانه خود را اجازه نمی داد که در آنشب بخوابند،و برای اینکه خوابشان نبرد غذای کمتری به آنان می داد، و از روز خود را برای شب زنده داری آن شب آماده می کرد، و می فرمود:
  محروم است کسی که از خیرات امشب استفاده نکند.[200] 178- و در کتاب المقنع گفته است: سنت در افطار عید قربان این است که بعد ازنماز انجام شود و در عید فطر قبل ازنماز.[201] جمله ای از آداب آنجناب در قرائت قرآن و دعا179 - و از جمله آداب آن حضرت در باره قرائت قرآن و دعا آنست که شیخ در کتاب مجالس به سند خود از ابی الدنیا از امیر المؤمنین(ع)نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص)هیچ امری او را از تلاوت قرآن باز نمی داشت مگر جنابت[202].180 - و در مجمع البیان از ام سلمه نقل می کند که گفت رسول خدا(ص)قرائت خودرا آیه آیه وقف می کرد.[203] 181 - و در تفسیر ابو الفتوح می گوید: رسول خدا(ص)از رختخواب برنمی خواست مگر اینکه مسبحات را تلاوت می کرد و می فرمود: در این چند سوره آیه ایست که فضلش ازهزار آیه بیشتر است، پرسیدند مسبحات کدامند؟فرمود: سوره حدید، حشر، صف، جمعه و تغابن است.[204] مؤلف: این معنا در مجمع البیان ازعرباض بن ساریه نیز روایت شده.[205] 182 - و در کتاب درر اللئالی تالیف ابن ابی جمهور از جابر نقل شده که گفت رسول خدا(ص)هیچ وقت نمی خوابید مگر اینکه سوره تبارک و الم تنزیل رامی خواند[206]. 183 - و در مجمع البیان می گوید:روایت شده که علی بن ابیطالب فرمود: رسول خدا(ص)سوره سبح اسم ربک الاعلی را دوست می داشت و اولین کسی که سبحان ربی الاعلی گفت، میکائیل بود.[207]
از درالمنثور[208]نقل کرده، و دراین میان اخبار دیگری راجع به[209]دعاهائی که رسول خدا(ص)در موقع خواندن قرآن و یا در موقع تلاوت سوره ها و یا آیات مخصوصی می خواند در دست هست که اگر کسی بخواهداز آنهااطلاع حاصل کند باید به کتبی که متعرض آن است مراجعه نماید.آن حضرت دارای خطبه ها و بیاناتی است که در آن مردم را به تمسک به قرآن و تدبر در آن ترغیب و به اهتداء به هدایت و استناره از نور آن تحریص می فرماید، و خود آن جناب به طریق اولی به آنچه که در این باره توصیه می فرمود عمل می کرد، و از همه پیش قدم تر و سریع تر به سوی خیرات بود، همو بودکه می فرمود:سوره هود مرا پیر کرد.[210] و البته مقصود آن جناب آیه فاستقم کما امرت است.
  کما اینکه از ابن مسعود هم قریب به این مضمون روایت شده که گفت: رسول خدا(ص)مرا دستور دادند که مقداری از قرآن را بخوانم، و من چند آیه ای از سوره یونس برایش تلاوت کردم تاآنکه رسیدم به این جمله: و ردوا الی الله مولیهم[211] ، دیدم که اشک در دو چشمان نازنینش حلقه زد. [212]این بود پاره‌ای از آداب و سنن آن حضرت که ما آنرا از رساله ای که سابقا در باره سنن آن حضرت تالیف کرده بودیم انتخاب نموده، در اینجا ذکر نمودیم، و در کتب شیعه و سنی روایات مستفیضه ای در این باره نقل شده که البته آیات الهی قرآن نیز آنرا تایید می کند وهیچیک از آنها را رد و انکار نمی نماید.و خداوند راهنما است.
 
 


[1] معانی الاخبار ط انتشارات اسلامی ص 79 ح 1.
[2] مکارم الاخلاق ط اعلمی ص 11
[3] بحار الانوار ط اسلامی ج 16 ص 161.
[4] احیاء العلوم ج 7 ص 1305.
[5] بحار ج 16 ص 287 ح 142 از امالی شیخ صدوق.
[6] مکارم الاخلاق ص 17.
[7] کافی ط دار التعارف ج 2 ص 122 ح 5
[8] نهج البلاغه ابن ابی الحدید ط دار احیاء کتب العربی ج 9 ص 232.
[9] احتجاج طبرسی ط دار النعمان ج 1 ص 331.
[10] و مستدرک الوسائل ج 2 ص 295 و در المنثور ج 6 ص 70 ط بیروت.
[11] بحار الانوار ج 70 ص 255 ح 12.
[12] سوره آل عمران آیه 144.
[13] منزه است خدا از آنچه که آنها توصیفش می کنند مگر بندگان مخلص او.سوره صافات آیه 160.
[14] در المنثور فی التفسیر بالماثور ج 5 ص 205.
[15] در المنثور فی التفسیر بالماثور ج 5 ص 205.
[16] کافی ج 2 ص 432.
[17] مکارم الاخلاق ص 18.
[18] کافی ج 7 ص 463 ح 20.
[19] احیاء العلوم ج 7 ص 140.
[20] احیاء العلوم ج 7 ص 120.
[21] احیاء العلوم ج 7 ص 115.
[22] احیاء العلوم ج 7 ص 120.
[23] پس باید که توکل کنندگان تنها بر خدا توکل کنند.سوره ابراهیم آیه 12.
[24] و امر خود را واگذار به خدا می کنم.سوره مؤمن آیه 44.
[25] و کسی که بر خداتوکل کند پس همان خدا ضامن و کفایت کننده اوست.سوره طلاق آیه 3.
[26] آگاه باشید که برای اوست آفرینش و همه امور عالم.سوره اعراف آیه 54.
[27] و بدرستی نهایت و سرانجام هر چیزی به سوی پروردگار تو است.سوره نجم آیه 42.
[28] سوره نجم آیه 42. سوره شوری آیه 53.
[29] سوره شوری آیه 53.
[30] ارشاد دیلمی ط بیروت ج 1 ص 115.
[31] مکارم الاخلاق ص 34.
[32] علل الشرایع ص 130ٍب 108ٍ1.
[33] من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 211 ح 32.
[34] کافی ج 2 ص 148 ح 1.
[35] من لا یحضره الفقیه ج 3 ص 300 ح 19
[36] مستدرک الوسائل ج 2 ص 558 ح 2.
[37] کافی ج 2 ص 661 ح 1.
[38] افلج کسی است که میان دندانهای بالای او فاصله زیاد باشد.
[39] مکارم الاخلاق ص 23.
[40] کافی ج 2 ص 671 ح 1.
[41] مکارم الاخلاق ص 21.
[42] مکارم الاخلاق ص 21.
[43] مکارم الاخلاق ص 21.و مستدرک الوسائل ج 2 ص 76 ح 3.
[44] کافی ج 2 ص 663 ح 1.
[45] کافی ج 2 ص 661 ح 4.
[46] مکارم الاخلاق ص 25.
[47] مکارم الاخلاق ص 22
[48] و مستدرک الوسائل ج 2 ص 87 ح 11
[49] مکارم الاخلاق ص 19.
[50] مکارم الاخلاق ص 16.
[51] احیاء العلوم ج 7، ص 112.
[52] احیاء العلوم ج 7 ص 145 ولی در اینجا(از انس)نیست.
[53] احیاء العلوم ج 7 ص 115.
[54] احیاء العلوم ج 7 ص 114.
[55] کافی ج 4 ص 55 ح 7.
[56] کافی ج 5 ص 143 ح 7.
[57] کافی ج 5 ص 314 ح 41.
[58] کتاب اقبال ص 281، سطر 10.
[59] کافی ج 2 ص 662 ح 6.
[60] مشکوة الانوارص 204 فصل 6 ب 4 ط دار الکتب الاسلامیة و بحار الانوار ج 16 ط جدید ص 240
[61] مکارم الاخلاق ص32
[62] جعفریات ص 156
[63] من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 76 ح 334
[64] من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 74 ح 94
[65] من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 69 ح 53
[66] مکارم الاخلاق ص 35
[67] من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 68 ح 264
[68] مکارم الاخلاق ص 34
[69] کافی ج 3 ص 23 ح 2
[70] و در وسائل الشیعة ج 1 ص 351 ح 33 از محاسن برقی نقل می کند.
[71] من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 77 ح 120
[72] کافی ج 6 ص 515 ح 3
[73] مکارم الاخلاق ص 34.
[74] مکارم الاخلاق ص 34.
[75] این مضمون در بحار ج 16 ص 26 ح 150 و در فروع کافی ج 6 ص 515 احادیث متعددی است.
[76] کافی ج 6 ص 512 ح 18
[77] کافی ج 6 ص 510 ح 5
[78] کافی ج 6 ص 511 ح 10
[79] من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 113 مرسلا و پاورقی ج 4 ص 170 با این سند
[80] مکارم الاخلاق ص 33
[81] مستدرک الوسائل ج 1 ص 58 و به نقل پاورقی سنن النبی علامه در فصل اول مصباح الزائر والمکارم ج 1 ص 36.و در کافی ج 6 ص 15 به این مضمون.
[82] مکارم الاخلاق ص 22
[83] من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 179 ح 1
[84] به نقل پاورقی سنن النبی در المحاسن ص 173 و در عوارف المعارف ص 135
[85] من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 180 ح 2
[86] جعفریات ص 75
[87] ستره(بضم سین)چیزی راگویند که وقت خواندن نماز پیش روی می گذارند، مانند عصا وغیر آن.
[88] احیاء العلوم ج 7 ص 130
[89] جعفریات ص 184
[90] مستدرک ج 1 ص 203 ح 5
[91] خصال صدوق ص 612
[92] من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 323 ح 2
[93] کافی ج 6 ص 468 ح 1
[94] کافی ج 6 ص 468 ح 4
[95] خصال صدوق ص 61
[96] مستدرک ج 1 ص 229.
[97] مکارم الاخلاق ص 101
[98] مستدرک الوسائل ج 1 ص 245 ح 1
[99] مستدرک الوسائل ج 1 ص 227 ح 18
[100] کافی ج 6 ص 532 ح 14
[101] خصال صدوق ص 391
[102] و نیز در بحار الانوار ج 16 ص 80
[103] کافی ج 5 ص 28 ح 3
[104] مکارم الاخلاق ص 38 و 39
[105] مکارم الاخلاق ص 38 و 39
[106] مستدرک ج 2 ص 530
[107] کافی ج 5 ص 320 ح 1 و ص 321 ح 7
[108] کافی ج 5 ص 320 ح 1 ص 321 ح 7.
[109] من لا یحضره الفقیه ج 3 ص 245 ح 2
[110] تفسیر عیاشی ج 1 ص371
[111] خصال صدوق ج 2 ص 619
[112] کافی ج 8 ص 129 ح 99.
[113] احتجاج طبرسی ج 1 ص 335
[114] بحار ج 16 ص 243 از مکارم الاخلاق ص 28
[115] و مستدرک الوسائل ج 3 ص 83 ح
[116] کافی ج 6 ص 27 ح 1
[117] کافی ج 6 ص 271 ح 7
[118] کافی ج 6 ص 271 ح 1
[119] احیاء العلوم ج 7 ص 121
[120] مستدرک الوسائل ج 3 ص 83 ح 7
[121] بحار ج 16 ص 229 ح 35 از مکارم الاخلاق
[122] محاسن برقی ط اسلامی ص 443 ح 313
[123] مکارم الاخلاق ص 26
[124] کافی ج 6 ص 285 ح 2
[125] کافی ج 6 ص 288 ح 1
[126] کافی ج 6 ص 345 ح 2
[127] عیون الاخبار ج 2 ص 40 ح 134
[128] اقبال، ص 116، سطر 16
[129] کافی ج 6 ص 376 ح 3 (2)مکارم الاخلاق ص 31
[130] جعفریات ص 161
[131] مکارم الاخلاق ص 31
[132] احیاء العلوم ج 7 ص 126
[133] مکارم الاخلاق ص 26
[134] بحار ج 16 ص 288 ح 146 از امالی شیخ طوسی
[135] مکارم الاخلاق ص 28
[136] محاسن برقی ص 410 ح 135
[137] مکارم الاخلاق ص 31
[138] کافی ج 6 ص 386 ح 8
[139] محاسن برقی ص 577 ح 38
[140] مکارم الاخلاق ص 31
[141] کافی ج 2 ص 415 ح 1
[142] شرح النفلیه
[143] جعفریات ص 30
[144] کافی ج 6 ص 474 ح 8
[145] المکارم ج 2 ص 413 به نقل از سنن النبی.
[146] کافی ج 3 ص 168 ح 2
[147] قرب الاسناد ص 42
[148] و مستدرک الوسائل ج 1 ص 131 ح 4
[149] جعفریات ص 202
[150] کافی ج 3 ص 200 ح 4
[151] و مستدرک الوسائل ج 1 ص 128 ح 6
[152] و مستدرک الوسائل ج 1 ص 42 ح 3
[153] کافی ج 3 ص 25 ح 4.
[154] امالی شیخ طوسی ج 1 ص 397.
[155] تهذیب ج 1 ص 136 ح 28.
[156] عیون الاخبار ج 2 ص 28.
[157] تهذیب ج 1 ص 79 ح 52.
[158] تهذیب ج 1 ص 137 ح 74.
[159] کافی ج 3 ص 22 ح 5.
[160] جعفریات ص 22.
[161] علل الشرایع ج 1 ص 270 و به نقل از پاورقی سنن النبی در الهدایة صدوق ص 23.
[162] کافی و وسائل الشیعه ج 2 ص 71 ح 8.
[163] کافی ج 3 ص 443 ح 5.
[164] کافی ج 3 ص 443 ح 3.
[165] علل الشرایع ج 2 ص 331
[166] تهذیب ج 2 ص 262 ح 82.
[167] تهذیب ج 2 ص 334 ح 233.
[168] محاسن برقی ص 53 ب 53 ح 80.
[169] من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 308 ح 1.
[170] تهذیب ج 3 ص 60 ح 7.
[171] کافی ج 3 ص 279 ح 6.
[172] تهذیب ج 2 ص 32 ح 47.
[173] تهذیب ج 3 ص 233 ح 118.
[174] من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 144 ح 26.
[175] مستدرک الوسائل، ج 1، ص 193، ب 33 من ابواب المواقیت ح 3.
[176] احیاء العلوم ج 7 ص 113.
[177] مستدرک الوسائل ج 1 ص 263 ح 4.
[178] مستدرک ج 1 ص 263 وبه نقل از پاورقی سنن النبی کتاب زهد النبی ص 161 و احیاء العلوم. (
[179] و مستدرک ج 1 ص 264 ح 18.
[180] امالی مفید ص 156.
[181] کتاب جعفریات ص 36.
[182] علل الشرایع ج 2 ص 332 ح 4.
[183] تنبیه الخواطر ج 2 ص 491.
[184] تنبیه الخواطر تالیف امیر حسین زاهد ج 2 ص 490 از ابو مسعود
[185] من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 123 ح 20.
[186] من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 120 ح 3.
[187] کافی ج 4 ص 175 ح 2.
[188] کافی ج 4 ص 175 ح 1.
[190] کافی ج 4 ص 90 ح 2.
[191] کافی ج 4 ص 91 ح 7.
[192] وسائل ج 7 ص 368.
[193] مکارم الاخلاق ص 32.
[194] کافی ج 4 ص 153 ح 5.
[195] کافی ج 4 ص 152 ح 1.
[196] مقنعه مفید ص 50.
[197] تهذیب ج 4 ص 307 با تفاوت.
[198] مکارم الاخلاق ص 29.
[199] من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 61 ح 10.
[200] دعائم الاسلام ج 1 ص 289 علی ما فی سنته ص 296.
[201] مقنع ص 46 علی ما فی سنته ص 297.
[202] بحار الانوار ج 92 ص 216 ح 21.
[203] تفسیر مجمع البیان ج 10 ص 378.
[204] تفسیر ابو الفتوح ج 11 ص 30.
[205] تفسیر مجمع البیان ج 9 ص 226.
[206] مجمع ج 8 ص 325.
[207] تفسیر مجمع البیان ج 10 ص 473.
[208] در المنثور ج 6 ص 331.
[209] بحار الانوار ج 92 ص 322.
[210] در المنثور ج 3 ص 320.
[211] سوره یونس آیه 30
[212] احیاء العلوم ج 3 ص 119

 


0/5 - (0)
 
 
 
1393/09/07
 
 فروشگاه كتب پژوهشكده
 سايت احكام
 سايت مهندسي فرهنگي
 سايت پژوهش هاي معنوي
 سايت پژوهه تبليغ
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 زندگينامه مراجع,انديشمندان و علماي شيعه
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  برای دریافت پنل پیامک رایگان کلیک کنید