در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  نظريه هاي مصرف Consumption Theory
نویسنده :  حسين كفشگر جلودار
كلمات كليدي  :  نظريه مصرف، مصرف، تابع مصرف، درآمد دائمي و نسبي، دوزنبري، كينز، موديگيلاني، اثر پيگو
رابطه بین مصرف و عوامل مختلف (متغیرها)، تابع مصرف نامیده می­شود و درآمد، مهم­ترین متغیر تابع مصرف است؛ اما درآمد، یک واژه کلی  است و می‌توان برداشت‌های متفاوتی از آن داشت؛ به‌عبارت دیگر درآمد را می­توان به‌صورت درآمد مطلق، دائمی، نسبی، در طول زندگی و ... تعبیر نمود؛ که با توجه به هریک از این تعبیرها، نظریات متفاوتی ارائه می­شود.[1]
تابع و تئوری مصرف، تصویری عالی از نمونه مراحل توسعه دانش در علم اقتصاد را ارائه می‌دهد. این مراحل، ابتدا با پیشرفت و کشف مهم مفهومی توسط کینز (John Maynard Keynes: 1883-1946) در سال 1936 آغاز می­شود و بعد از آن دانشمندانی مانند فریدمن، دوزنبری و مودیگیلانی، تئوری­های دقیق­تری از مصرف ارائه داده‌اند و برای مدت‌های طولانی رابطه مصرف با درآمد و مخارج مصرفی یک رابطه کلیدی در تحلیل‌های اقتصاد کلان به‌شمار می­رفت.[2]
به‌طور معمول، بحث مصرف در دو سطح خرد و کلان مطرح است؛ در سطح خرد بحث از این است که مصرف‌کننده با توجه به درآمد خود، به‌گونه­ای مصرف می­کند که مطلوبیتش حداکثر شود. به‌همین جهت، در سطح خرد گفته می­شود که اصل با حاکمیت مصرف­کننده است؛[3] که با توجه به درآمد خود، درباره این‌که چه کالا و به چه میزان و چگونه تولید شود، اظهار نظر می­نماید. درسطح کلان، بیشتر روی قاعده رفتاری که نسبت مصرف را با متغیر­های کلان مانند سرمایه­گذاری، پس‌انداز، توزیع درآمد و رشد اقتصادی مشخص می­کند، متمرکز می­شود.[4]
عمده نظریات مصرف در علم اقتصاد مربوط به کینز، دوزنبری، فریدمن و مودیگیلیانی است.
 
نظریه مصرف کینز یا تئوری درآمد مطلق (Absolute Income Hypothesis)
تابع مصرف جان مینارد کینز (John Mayard Keynes) یکی از مهمترین کمک‌های علمی وی به علم اقتصاد است؛ که در سال 1936 در کتاب نظریه عمومی آن‌را مطرح کرد. نظریه‌ای که کینز از نوسانات اقتصادی ارائه کرد، تابع مصرف در کانون آن قرار داشت و از آن زمان به بعد، در تجزیه و تحلیل­های اقتصاد کلان، تابع مصرف نقش تعیین‌کننده­ای داشته است. الوین هانسن (Alvin Hansen) یکی از نخستین پیروان کینز می‌نویسد: نقش عمده کتاب "نظریه عمومی" این بود که تابع مصرف را به‌صورتی روشن و مشخص ارائه نمود و به‌شکل فرمول درآورد و باید اذعان نمود که اهمیت آن به‌اندازه تابع مصرفی بود که مارشال (Alfred Marshall: 1842-1924) کشف کرد. تابع مصرف کینز دارای ویژگی‌های زیر است:
1.  کینز معتقد بود که عوامل مختلفی بر تصمیمات مصرف تأثیر­گذار است؛ اما در کوتاه­مدت مهمترین عامل تأثیرگذار، درآمد است. کینز براین باور بود که نرخ بهره در این خصوص، نقشی نخواهد داشت. این دیدگاه، برخلاف نظریات کلاسیک­های قبل از وی بود؛ که اعتقاد داشتند نرخ بهره بالا، باعث افزایش پس‌انداز و کاهش مصرف می­شود.[5]
2.   در تابع مصرف کینز، درآمد به‌صورت واقعی در نظر گرفته می­شود. به‌عبارت دیگر، در تابع مصرف، درآمد واقعی همان درآمد به قیمت­های ثابت است.
3.  در هر سطح از درآمد واقعی، یک مقدار مصرف ثابت برای تأمین نیازهای اساسی در نظر گرفته می­شود. به‌عبارت دیگر، مصرف هیچ‌گاه صفر نیست؛ حتی اگر درآمد صفر باشد، مصرف مقداری ثابت است که یا از محل وام یا برداشت از پس‌انداز جبران می­شود.[6] به‌عبارت دیگر در سطوح پایین درآمدی، مصرف از درآمد پیشی می­گیرد و ازطریق قرض یا پس‌انداز منفی تأمین می­شود؛ یعنی در سطح پایین درآمدی، میل نهایی به مصرف کوچک‌تر از میل متوسط به مصرف است.[7]
4.   کینز براساس یک اصل روانشناسی بیان می­کند که اشخاص، هنگامی‌که درآمدشان افزایش می‌یابد، به‌طور متوسط مصرف خود را افزایش می­دهند؛ ولی نه به اندازه ازدیاد درآمدشان. یعنی با افزایش درآمد، نسبت افزایش مصرف از افزایش درآمد کمتر است.[8] به‌عبارت دیگر، میل متوسط به مصرف، نزولی است. همچنین کینز بر این باور بود که پس‌انداز به‌اصطلاح، نوعی کالای لوکس است. بنابراین وقتی درآمد افراد اضافه می­شود، انتظار می­رود ثروتمندان در مقایسه با فقیران درصد بیشتری از درآمد خود را پس‌انداز کنند و لذا مسئله پایین آمدن میل متوسط به مصرف به‌صورت محور اصلی نظریه کینز درآمد.[9]
تئوری کینز در عمل و معمای مصرف؛ از آنجا که علم اقتصاد کلان با نگاهی اثباتی به‌دنبال کشف قوانین علمی حاکم بر رفتارها و روابط اقتصادی در جامعه موجود است، ملاک درستی یا نادرستی این فرضیات، تطابق و عدم تطابق با واقعیت خارجی است و این امر، از طریق آزمون‌های تجربی انجام می‌شود. از این رو بلافاصله اقتصاددانان کار جمع‌آوری و آزمون داده‌ها را آغاز کردند تا بتوانند فرضیات او را مورد آزمون قرار دهند. در بررسی‌های انجام‌شده روی داده­ها و دوره­ها با وجود این‌که تابع مصرف کینز در دهه اول، شاهد موفقیت‌هایی بود؛ ولی چندی نگذشت که با دو دیدگاه مخالف مواجه شد. یکی از مخالفت‌ها از جانب اقتصاددانانی بود که در زمان جنگ جهانی دوم آن­را مطرح کردند. آنها براساس تابع مصرف کینز استدلال کردند که با بالا رفتن سطح درآمد خانوارها، مصرفشان کمتر و پس‌اندازها زیاد می­شود. آنان می­ترسیدند که مبادا پروژه­های سرمایه­گذاری سودآوری که بتواند همه پس‌اندازها را جذب کند، وجود نداشته باشد. اگر چنین باشد پایین بودن میزان مصرف، باعث پایین آمدن تقاضا می­شود و در نتیجه سال‌های پس از جنگ به‌خاطر کاهش یافتن خریدهای دولت، نظام اقتصادی با رکود و بحران دچار می­شود. با وجودی‌که درآمد در سالهای پس از جنگ بیشتر بود، اما این افزایش درآمد، به بالا رفتن نرخ پس‌انداز نیانجامید و دیدگاه کینز مبنی بر این‌که با بالا رفتن درآمد، میل متوسط به مصرف (نسبت مصرف به درآمد) کاهش می­یابد، مورد تأیید واقع نشد و عملا بحرانی صورت نگرفت.[10]
انتشار مقاله سیمون کوزنتس (Simon Kuznette) در سال 1946 که حاوی دو نکته مهم در مورد رفتار مصرفی بود، مخالفت دوم با دیدگاه کینز را به‌خوبی توضیح می­داد. اول اینکه آمار و اطلاعات نشان می­داد که به‌طور متوسط نسبت بلندمدت مخارج مصرفی به درآمد هیچ‌گونه روند کاهشی نداشته و با رشد درآمد در مسیر بلندمدت خود، میل نهایی به مصرف، مساوی میل متوسط به مصرف (نسبت مصرف به درآمد) بوده است. دوم این‌که مطالعات کوزنتس بیان می­داشت که در طول دوره‌های رونق و بهبود اقتصادی، نسبت مصرف به درآمد از مقدار متوسط بلندمدت خود کمتر است و در طول دوره­های کسادی و رکود اقتصادی، نسبت مذکور از مقدار متوسط بلندمدت خود بالاتر است. این بدین معنی است که نسبت مصرف به درآمد در طول نوسانات دوره‌ای در جهت عکس درآمد تغییر و حرکت می­کند.[11]
 
نظریه درآمدی نسبی (Relative Income Hypothesis)
مدلی که از سوی جیمز دوزنبری (Dosenbery) در سال 1949 ارائه شد، به نظریه درآمد نسبی مشهور است.[12] این نظریه بر دو فرض استوار است که عبارتند از:
1.   رفتار مصرفی افراد با یکدگر ارتباط داشته و مستقل از هم نیست؛ به‌عبارتی دو شخص که با درآمد جاری یکسان در دو طبقه متفاوت توزیع درآمدی زندگی می‌کنند، مصرف‌های متفاوتی خواهند داشت. در واقع، فرد، خود را با سایر افراد مقایسه کرده و آنچه تأثیر قابل توجه در مصرف او دارد، جایگاه او در میان افراد و گروه‌های جامعه است؛ نه مصرف درآمد فرد. بنابراین، فرد تنها در صورتی احساس بهبود موقعیت از جهت مصرف می­کند، که مصرف متوسط او نسبت به متوسط سطح جامعه افزایش یابد. این روحیه را اثر تقلیدی یا اثر تظاهری (Demonstration Effect) گویند.[13]
2.   رفتار مصرفی در طول زمان، غیر قابل برگشت است. بدین معنا که مخارج مصرفی، زمانی‌که درآمد کاهش می­یابد چسبندگی داشته و برگشت‌ناپذیر است.[14] فرد بعد از عادت کردن به یک سطح مصرف در مقابل کاهش آن مقاومت نشان می‌دهد و به‌سختی حاضر است از آن سطح مصرف بکاهد این روحیه را اثر چرخ‌دهنده (Ratchet Effect) می­نامند.[15]
این نظریه چنین استدلال می­کند که مصرف جاری نه تنها به درآمد جاری بلکه به درآمد گذشته نیز بستگی دارد و الگوی مصرفی افراد با توجه به حداکثر درآمد آنان شکل می­گیرد. اگر درآمد جاری، در مقایسه با گذشته کاهش یابد، در این صورت مصرف­کنندگان میزان مصرف خود را به اندازه کاهش درآمد کاهش نمی­دهند و فقط بخشی از مخارج مصرفی خود را کاهش می­دهند و در واقع مصرف­کنندگان از یک سطح استاندارد مصرف تبعیت می­کنند. برای مثال خانواده‌ای که به سطح بالا عادت کرده، به‌سختی می­تواند در صورت انقباض درآمد میل متوسط به مصرف خود را کاهش دهد. از این‌رو تمایل دارد که با کاهش پس­انداز میل متوسط مصرف خود را ثابت نگه دارد.[16] اما هنگامی‌که درآمد افزایش می­یابد، مصرف­کنندگان به‌راحتی و سریعا مصرف خود را افزایش داده و با سطح درآمدی حداکثر مطابقت می­دهند. لذا یک عدم تقارن در مصرف در دوره‌های پردرآمدی و کم درآمدی وجود دارد.[17] این نظریه، برخلاف نظریه درآمد مطلق کینز، معتقد است که تغییرات مصرف، تابعی از درآمد مطلق نبوده، بلکه به‌ عواملی دیگر همچون درآمد جاری، نسبت این درآمد به بیشترین درآمد در دوره قبل، وضعیت زندگی فرد از نظر دهک درآمدی و مانند اینها که فرد از نظر درآمدی یک وضعیت نسبی را احراز می‌کند، بستگی دارد.[18]
 
نظریه درآمد دائمی (Permanent Income Hypothesis)
میلتون فریدمن (Milton Friedman: 1912-2006) در کتابی که در سال 1957 منشر نمود، برای توجیه رفتار مصرف­کننده فرضیه درآمد دائمی را مطرح نمود. این فرضیه مکمل الگوی چرخه زندگی مودیگیلانی است. هردو اینها برای این‌که مصرف نباید تنها به درآمد کنونی بستگی داشته باشد، از تئوری ایروینگ فیشر (Irving Fisher: 1867-1947) استفاده کرده‌اند؛ ولی برعکس، فرضیه چرخه زندگی که در آن بر این نکته تأکید دارد که درآمد در سراسر عمر روند منظمی دارد. این الگو، بر این نکته تأکید دارد که درآمد مردم درسال‌های مختلف متفاوت است.[19]
فریدمن معتقد است که مردم مایلند حتی اگر درآمد طول عمرشان یکسان نباشد، مصرف خود را به‌طور یکنواخت حفظ کنند و لذا بر نقش ثروت در تابع مصرف تأکید می‌شود. به‌بیان دیگر، مردم رفتار مصرفی خود را نه تنها به سطح درآمد جاری، بلکه به فرصت‌های مصرفی بلندمدت و دائمی ارتباط می­دهند. مردم در طول زندگی خود، طوری برنامه­ریزی می­کنند که با این درآمد، مصرف در طول عمر تغییر نکند. در این نگاه، درآمدهای بادآورده و یا زیان‌های احتمالی در مصرف دائمی منظور نمی­شود و فقط درآمد­های دائمی و قطعی در مصرف مصرف­کننده مؤثر است.[20]
 
نظریه سیکل زندگی (Lifecycle Hypothesis)
فرضیه درآمد دائمی فریدمن، توسط فرانکو مودیگیلانی (Franco Modigliani: 1918-2003) و ریچارد برامبرگ در سال 1940 میلادی و مجددا توسط آندو (Albert Ando: 1929-2002) و مودیگیلانی در سال 1963 با روش دیگری مورد بررسی قرار گرفت.[21] این نظریه معتقد است که علاوه‌بر تغییر موجودی ثروت خانوار که سطح مصرف خانوار را تحت تأثیر قرار می­دهد، رفتار مصرفی و درآمدی مردم در طول عمر نیز در چگونگی آن مؤثر است. براساس نظریه آندو و مودیگلیانی، جریان درآمدی فرد نوعی، در ابتدا و اواخر عمر كم و در دوران میانی عمر بیشتر است؛ ولی سطح مصرف در تمام دوران زندگی یا ثابت است و یا روند افزایشی خفیف دارد؛ یعنی فرد نوعی می‌كوشد در اوایل عمر با قرض‌كردن و در اواخر عمر با استفاده از مازادهای دوران میانی عمر مصرف خود را در حدّ ثابتی نگه ‌دارد.[22] در حقیقت هر فرد می‌خواهد مطلوبیت حاصل از مصرف در كلّ سال‌های زندگی را با در نظر گرفتن محدودیت درآمد در كلّ عمرش بیشینه كند. مودیگلیانی نیز پس از استخراج تابع مصرف فرد براساس فرض پیشین با جمع افقی توابع مصرف افراد، نتایج حاصله را به كل جامعه تعمیم می‌دهد.[23]
 
نتایج مهم نظریه‌های مصرف
بر اساس نظریه‌های بعد از کینز نتایج زیادی در ارتباط با تحلیل‌های اقتصاد کلان به‌دست می آید که مهم‌ترین آنها عبارتند از:
اثر ثروت یا اثر پیگو (Wealth or Pigou Effect)؛ اثر کاهش قیمت‌ها در افزایش قدرت خرید دارایی‌های مالی و به‌ویژه پول و ثروت حقیقی که سبب افزایش مصرف می­شود، اصطلاحا به اثر پیگو یا اثر ثروت مشهور است. در نظریه سیکل زندگی، به‌طور صریح و در نظریه درآمد دائمی به‌طور ضمنی، ثروت به‌عنوان یکی از عوامل تعیین­کننده سطح مصرف مورد اشاره قرار گرفت. به‌عبارت دیگر مصرف، علاوه‌بر درآمد، تابعی از ثروت حقیقی است. البته لحاظ نمودن ثروت به‌عنوان یک عامل مؤثر از قبل توسط پیگو(Arthur Cecil Pigou) مطرح شده بود. پیگو به‌دنبال آن بود تا نشان دهد که تغییرات قیمت‌ها در یک اقتصاد آزاد، همواره قادر به اعاده اشتغال کامل است. به این معنی که با کاهش سطح عمومی قیمت‌ها و با ثابت بودن قیمت اسمی پول، قدرت خرید مردم افزایش می­یابد و از طرف دیگر، چون مصرف تابعی مستقیم از ثروت حقیقی است، بنابراین می­توان نتیجه گرفت که با افزایش قدرت خرید، دارایی‌های مالی و در نتیجه ثروت حقیقی مصرف افزایش می‌یابد.
تأثیر سیاست مالی و پولی در کوتاه‌مدت و بلندمدت؛ طبق تمام نظریات مصرف بعد از کینز، تابع مصرف در بلندمدت از مبدأ مختصات و در کوتاه‌مدت از بالای مبدأ مختصات می­گذرد و شیب تابع مصرف کوتاه‌مدت، کمتر از شیب تابع مصرف بلندمدت است. برای همین، هنگامی که در کوتاه­مدت سیاستی اجرا شود و سبب تغییر درآمد شود، ابتدا تغییر چندانی بر روی مصرف نمی­گذارد؛ زیرا درآمد، موقتی تلقی می­شود. بدین جهت، در کوتاه‌مدت سیاست اجراشده اثر زیادی بر روی تولید و درآمد ملی تعادلی ندارد.[24]
مصرف و متغیرهای کلان؛ مخارج مصرفی در مواجهه با نوسان­های درآمد جاری نسبتا در سطحی ثابت حفظ می­شود. مخارج مصرفی با درآمد امروز ما ارتباطی ندارد؛ بلکه با متوسط درآمدها در ارتباط است؛ که در طول زمان رشد می­کنند. همچنین عواملی مانند کاهش انگیزه­های پس­انداز، افزایش ثروت، بیم از تورّم و توزیع مجدد درآمد بین خانوارها، می­تواند موجب جابه‌جایی منحنی مصرف شود.[25]
تأثیرگذاری تابع مصرف بر دیگر متغیرهای کلان اقتصادی؛[26] تحلیل از رفتار مصرف­کننده دو اشاره مهم برای سیاست تثبیت اقتصادی دارد:
1) میزان اعتماد ما نسبت به استفاده از تغییرات موقتی مالیات برای سیاست تثبیت اقتصادی، به میزان صحت و درستی فرضیه درآمد دائمی فریدمن بستگی دارد. اگر هر سال یک اضافه مالیات بر درآمد (به‌طور متغیر) توسط دولت وضع می­شد، مردم فورا ارزش متوسط و انتظاری اضافه مالیات‌ها را محاسبه کرده و الگوی مصرفی خود راطوری تعیین می­کردند که با درآمد قابل تصرف همراه با اضافه مالیات متوسط، مطابقت داشته باشد. بنابراین نوسانات در اضافه مالیات‌ها در نرخ پس­انداز، جذب و خود به خود، تعدیل می­شد و اثری روی مصرف نداشت و در واقع مردم پس­انداز را از بخش خصوصی به بخش عمومی انتقال می­دادند.
2) ورود دارایی­های حقیقی، احتمالا تأثیر­گذاری سیاست پولی نسبت به سیاست مالی را از طریق اثر نرخ بهره بر ارزش دارایی‌ها، افزایش می­دهد. سیاست انبساطی پولی، نرخ بهره را کاهش داده و این کاهش، علاوه‌بر این‌که باعث افزایش سرمایه­گذاری می­شود، ارزش دارایی­های حقیقی را نیز افزایش داده و موجب تحریک و افزایش مصرف می­شود. از طرف دیگر، سیاست مالی انبساطی هم تمایل دارد که نرخ بهره را افزایش دهد و به‌دنبال آن، دارایی­های حقیقی را کاهش داده و به تبع آن، مصرف را کاهش دهد. به‌همین جهت، اثر انبساط مالی اولیه تا حدودی تغییر در تقاضای مصرفی را کاهش می­دهد.


[1]. گرجی، ابراهیم؛ اقتصاد کلان تئوریها و سیاستگذاریهای کلان، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های بازرگانی، 1379، چاپ اول، ص19.
[2]. برانسون، ویلیام. اچ؛ تئوری و سیاست‌های اقتصاد کلان، عباس شاکری، تهران، نی، 1383، چاپ هفتم، ص301.
[3]. پژوهشگاه حوزه و دانشگاه؛ مبانی اقتصاد اسلامی، تهران، سمت، 1379، چاپ سوم، ص285.
[4]. فراهانی فرد، سعید؛ پیشین، ص106.
[5]. منکیو، گریگوری؛ اقتصاد کلان 2، حمیدرضا برادران شرکاء و علی پارسائیان، تهران، انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی، 1375، چاپ اول، ص499-500.
[6]. بختیاری، صادق؛ اقتصاد کلان، اصفهان، انتشارات دانشگاه اصفهان، 1384، چاپ اول، ص159-160.
[7]. شریف، مصطفی؛ اقتصاد کلان، تهران، انتشارات اطلاعات، 1387، چاپ اول، ص75.
[8]. بختیاری، صادق؛ ص159-160.
[9]. منکیو، گریگوری؛ پیشین، ص500.
[10]. همان، ص502.
[11]. برانسون، ویلیام. اچ؛ پیشین، ص304-305.
[12]. بختیاری، صادق؛ پیشین، ص167.
[13]. رحمانی، تیمور؛ اقتصاد کلان، تهران، برادران، 1383، چاپ ششم، جلد دوم، ص139.
[14]. گرجی، ابراهیم؛ پیشین، ص26.
[15]. رحمانی، تیمور؛ پیشین، ص139.
[16]. تفضلی، فریدون؛ اقتصاد کلان، تئوری‌ها و سیاست‌های اقتصادی، تهران، نی، 1376، چاپ دهم، ص130.
[17]. بختیاری، صادق؛ پیشین، ص169.
[18]. شریف، مصطفی؛ پیشین، ص75.
[19]. منکیو، گریگوری؛ پیشین، ص525.
[20]. شریف، مصطفی؛ پیشین، ص76.
[21]. تفضلی، فریدون؛ پیشین، ص44.
[22]. گرجی، ابراهیم؛ پیشین، ص42، و بختیاری، پیشین، ص170.
[23]. شریف، مصطفی؛ پیشین، ص77.
[24]. رحمانی، تیمور؛ پیشین، ص167-174.
[25]. شریف، مصطفی؛ پیشین، ص77.
[26]. برانسون، ویلیام. اچ؛ پیشین، ص360-361.

 


3.1/5 - (26)
 
 
 
1393/09/06
 
 فروشگاه كتب پژوهشكده
 سايت احكام
 سايت مهندسي فرهنگي
 سايت پژوهش هاي معنوي
 سايت پژوهه تبليغ
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 زندگينامه مراجع,انديشمندان و علماي شيعه
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  برای دریافت پنل پیامک رایگان کلیک کنید