در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  پست مدرنيسم
نویسنده :  محمد مهدي مومني
كلمات كليدي  :  پست مدرنيسم، مدرنيسم، هنر پست مدرن
اصطلاح پست‌مدرنیسم برای توصیف بعضی از نگرشها در زمینه فلسفه، سیاست، ادبیات، خصوصاً هنر معماری به کار می­رود که وجه مشترك همه‌ی آن‌ها واكنش نسبت به بحران‌های مدرنیته و نقد نظریه‌های كلان و کلی­نگر آن است. این اصطلاح که به عنوان وجه ممیز عرصه معاصر از عرصه مدرن فهمیده می شود ظاهرا اولین بار در سال 1917 توسط فیلسوف آلمانی رودلف پانویتس برای توصیف هیچ­گرایی فرهنگ غربی قرن بیستم که مضمونی وام گرفته از نیچه بود به کار رفت. این واژه مجددا در 1934 در آثار منقد ادبی اسپانیایی فدریکو اونیس در اشاره به واکنشی علیه مدرنیسم ادبی ظاهر شد. در 1939 این اصطلاح به دو طریق بسیار متفاوت در انگلستان به کار گرفته شد؛ توسط برنارد ادنیگز­بلِ متاله برای به رسمیت شناختن شکست مدرنیسم دنیوی و بازگشت به مذهب؛ و توسط آرنولد توین­بی مورخ برای اشاره به ظهور جامعه­ای توده­ای پس از جنگ جهانی اول که در آن طبقه کارگر اهمیتی بیش از طبقه سرمایه­دار پیدا می­کنند. این اصطلاح سپس به نحو برجسته­ای در نقد ادبی دهه­های 50 و 60 قرن بیستم برای اشاره به واکنش علیه مدرنیسم زیباشناختی و در دهه 70 به همین منظور در معماری به کار رفت. کاربرد این اصطلاح در فلسفه به دهه 80 برمی­گردد که اولا برای اشاره به فلسفه فرانسوی پساساختارگرایی بود و ثانیا برای دلالت بر واکنشی عمومی علیه عقل­گرایی مدرن، ناکجاآبادگرایی و آنچه بنیان­گرایی نامیده می­شد.[1]
 
اصول پست مدرنیسم
1. پست مدرنیسم ترمیم مدرنیسم است نه نفی آن
 2. پست مدرنها خواهان ارائه نظم نوینی به ساختار معرفتی بشر هستند این نظم نوین لزوماً عقلانی نیست چون پست­مدرنها از افقهای جدید عقلانی طرفداری می­کنند.
3. در گرایشهای پست مدرن زبان اهمیت کانونی دارد چون به قول هایدگر زبان خانه وجود است و راهی است که از آن می­توان به فرهنگ و تمدن رسید.
 4. در مدرنیسم علوم طبیعی بخصوص فیزیک و ریاضی محور هستند اما در پست مدرنیسم علوم انسانی جای علوم طبیعی را می­گیرند بدون اینکه بخواهد آن را حذف کند. به عبارت دیگر پست مدرنیسم تلاشی برای خروج از انحصار افق تک­رنگ است.[2]
4. انکار حقیقت ثابت و عینی: در یک جامعه پست مدرن هیچ اصل عینی و لایتغیری وجود ندارد و هیچ معیاری، کلی و ثابت نیست. اصل چنین جامعه­ای در بی­اصلی است. در چنین جامعه­ای تنوع و تکثر حاکم است
5. ترویج تفکر انتقادی: پست مدرنیسم بر حسب دیدگاه انتقاد آمیزش نسبت به سرشت انسانی، تاریخ و الهیات و متافیزیک، قابل تبیین و تشخیص است. برخی از هواداران پست مدرنیسم بر این باورند که جنبه صریحا انتقادی پست مدرنیسم عنصر کلیدی این فلسفه به شمار می­رود. در واقع فلسفه پست مدرنیسم ارزش عمده­ای را برای تفکر انتقادی در نظر می­گیرد.
6. نفی هرگونه فکر، عقیده جهانی: در وضعیت پست مدرن دیگر نمی­توان از یک عقیده و عقلانیت کلیت یافته و جهان شمول سخن گفت زیرا عقل کلی و جهانی هرگز وجود خارجی ندارد. آنچه در اندیشه پست مدرن مطرح است این است که باید از عقل­ها و بینش­ها و اندیشه­های متکثر سخن به میان آورد.[3]
7. پست مدرنیسم ایده تک روشی مدرنیسم را رد می کند به عبارت دیگر در مدرنیته بحث بر سر یک روش جامع است و مدرنیسم با بحث متد شکل می گیرد ولی پست مدرنها به تکثر روش قائلند.
8­. بحران و تردید: این دو، جزء محرکهای اصلی تفکر پست مدرن است. وضعیت پست مدرن وضعیت تردید است و تردید با شک تفاوت دارد. تردید به معنای تعلیق است. بحرانی که مدرنیته ایجاد کرده این است که جهان بینی علمی را به جای جهان بینی قرون وسطایی نشانده و کسی نمی تواند خارج از این چارچوب فکر کند. مشکل جهان شناسی مدرنیستها این بود که الف: جهان شناسی مدرنیستها تخصصی و با زبان خاص علمی بود لذا فهم آن برای همه میسر نبود ب: محدودیت این جهان شناسی در پاسخگویی به نیازهای انسان عیان گشته بود چون انسان نیازهایی دارد که با علم برآورده نمی­شود مانند هنر که هگل مرگ آن را در مدرنیته اعلام می کند. .[4]
 
جریانهای پست مدرن
پست مدرنیسم دارای گونه‌های متفاوتی است:
1- پست مدرن تاریخی: كه داعیه به پایان آمدن مدرنیته و مدرنیسم را دارد و بر نفی فرا روایت‌‌ها تأكید دارد كه نمایندۀ آن لیوتار است.
2- پست مدرن روش­مند: كه اصولاً در نظر گرفتن هر گونه پایه و اساس را ناممكن می‌داند و مباحث شالوده شكنی را مطرح می‌كند؛ نمایندۀ فكری آن ژاك دریدا می‌باشد.
3- پست مدرنیسم مثبت: كه دقیقاً رودروی پست مدرنیسم روش­مند و منفی قرار می‌گیرد. این نگرش كه در واقع دنبال تعبیر و تفسیر دوبارۀ پدیده‌هاست در اندیشۀ كسی میشل فوكو، جیمسون و دیگران نمود دارد.
شالوده شكنی، نفی روایتهای جهان­شمول و قبول فرهنگ‌ها و خرده فرهنگهای گوناگون مبانی فلسفی پست مدرنیسم را تشكیل می‌دهد.[5]
 
ماهیت فلسفی پست مدرنیسم
1- نقد خرد:  پست مدرنیسم براین باور پای می فشارد که دوران زمام عقل سپری شده است. دیگر به عقل اعتمادی نیست. عقل که در دوره مدرن مطلق باوری را در دل خود می­پروراند  و ادعای فراگیری وجهان­گستری داشت، دیگر نمی­تواند جایگاهی داشته باشد.
ليوتار مي‌نويسد: خرد «راوي اعظم» يا راوي اصلي در عصر مدرنيسم بوده است و اكنون تك‌گويي اين راوي به پايان رسيده است و پسا مدرنيسم در واقع به معناي خلاص شدن از زير بار راوي و روايت تك‌گويي مي‌باشد؛ اكنون مي‌توانيم به راحتي دريابيم كه نه فقط خردباوري دوره‌هاي گذشته، بل خرد تنها يكي از راويان بوده، تازه چندان هم روايتگر خوبي نبوده است. شايد براي كساني، در لحظاتي، چيز­هاي خوبي روايت كرده باشد. اما به هر حال يكي بوده ميان ديگران، هر چند مقتدرتر (يعني توجيه كنندۀ بهتر اقتدار) بوده است، پس او را نمی­توان يگانه راوي معرفي كرد.[6]
2- گفتمان: گفتمان دارای معنای متعدد است . هرکس از آن تعبیری ارایه کرده است. گفتمانی که مقصود فوکو می باشد تمام جنبه ها، نهاد ها، رشته ها و زبان ها را در بر می­گیرد.  به نظر وی گفتمان‌ها نظام‌هايي كنترل شده براي توليد دانش می باشند. به باور فوکو گفتمان ها در همه جا می باشند. نمی توان آن ها را از جامعه وزندگی اجتماعی جدا کرد[7].
3- سوژه:
سابقه سوژه به دوره رنسانس بر می گردد. یعنی وقتی که آگاهی فردی به عنوان کارگزار مستقل ،آزاد، صاحب اراده و منبع معنا در نظر گرفته شد. از ایده سوژه تعبیرات مختلفی صورت گرفته است. برای آن نمی توان معنای واحدی را در نظر گرفت. فوکو سوژه را صرفاً به معنای یک شخص خود آگاه نمی داند بلکه آن را واقعیتی مشخصاَ اجتماعی قلمداد می کند. «کاجاسیلورمن» در کتاب سوژه علم نشانه شناسی ایده سوژه را یک امر مسلم فرض کرده و آن را موجود مستقل وثابت دارای ماهیت انسانی دانسته است؛ به گونه ای که هیچ گاه تابع شرایط تاریخی وفرهنگی قرار نمی گیرد.[8]
 
 
ماهیت اجتماعی پست­مدرنیسم
ماهیت پست مدرنیسم به عنوان یک پدیده سیاسی- اجتماعی چیست؟ صاحب‏نظران پاسخ‏های گوناگونی‏ به این پرسش داده‏اند و هرکدام با برجسته ساختن یکی از ابعاد پست مدرنیسم از زاویه خاصی به آن نگریسته‏اند. طبق یک روایت، پست مدرنیسم ایدئولوژی طبقه یقه سفید است. این طبقه اگرچه فاقد مالکیت بزرگ است، ولی در تولید و کنترل دانش نقشی حیاتی دارد. پست مدرنیسم بیان‏ ایدئولوژیک خواسته‏های یک طبقه فنی-آکادمیک برای به دست‏ آوردن سهم بزرگتری از قدرت می‏باشد.
بنابر تفسیری دیگر، ظهور نظرات پست مدرنیستی ناشی‏ از شکست احزاب سیاسی چپ و راست و بن‏بست فراروایت‏های‏ ایدئولوژیک و نیز استقبال از جنبش‏های نوین اجتماعی است. از این دیدگاه، پست­مدرنیست‏ها در گذشته از جنبش‏های افراطی‏ رادیکال حمایت می‏کردند، ولی از آنجا که افکار آنان سنخیتی‏ با شرایط و ساختار سیاسی-اجتماعی جوامع غربی پیشرفته‏ نداشت، آنها امید به بروز انقلاب در جوامع پساصنعتی را از دست دادند و به‏تدریج به‏سوی لیبرالیسم متمایل شدند و بر کثرت‏گرایی سیاسی و فرهنگی و نسبی‏گرایی فلسفی تأکید گذاردند.
دیدگاه سوم، پست مدرنیسم را نشانه به تمامیت رسیدن‏ منطق توسعه جامعه سرمایه‏داری می‏داند. به عقیده هواداران‏ این دیدگاه جامعه پست­مدرن، در مقایسه با مراحل قبل، شکل‏ ناب‏تری دارد و سرمایه‏داری را به فرهنگ رسوخ می‏دهد. در نهایت،پست مدرنیسم فرایند مدرنیته را وارونه نمی‏کند بلکه به‏ویژه وجوه سرمایه‏دارانه آن را تشدید می‏کند. به­علاوه، این دیدگاه از اینکه نظریه‏پردازان پست مدرنیست نه تنها هیچ‏ طرحی برای رهایی ارائه نمی‏دهند بلکه هرگونه تلاشی در این جهت را نفی می‏کنند، ناخرسندند بخصوص آنکه پست‏ مدرنیست‏ها اعتقادی به تشکل‏های طبقاتی یا نقش کارگزار تاریخی ندارند.
 
ماهیت سیاسی پست مدرنیسم
پدیدار شدن «شبكه‌ی تی» (T-Net) یا شبكه‌ی فراملیتی
شركتهای فراملیتی اگرچه مشهورترین نیروهای حاضر در صحنه‌ی جهانی هستند اما تنها نیروهای فراملیتی بشمار نمی‌روند. برای مثال ما شاهد گسترش روزافزون اتحادیه‌ی صنفی فراملیتی هستیم كه بازتاب طبیعی گسترش شركتهاست. همچنین شاهد رشد جنبشهای مذهبی و فرهنگی و قومی هستیم كه از مرزهای ملی گذشته‌اند و به یكدیگر پیوند می‌خورند. جنبش ضد هسته‌ای را می‌بینیم كه از مرزهای ملی گذشته‌اند و به یكدیگر پیوند می‌خورند. جنبش ضد هسته‌ایی را می‌بینیم كه در اروپا گروههای معترض را از چندین كشور در یك تظاهرات گرد هم می‌آورد. و نیز ظهور گروههای سیاسی فراملیتی را شاهدیم. از این جهت است كه دموكرات­های مسیحی و سوسیالیستها از تشكیل احزاب اروپایی سخن می‌گویند كه دامنه‌ی فعالیت آنها از یك كشور واحد فراتر می‌رود و این جنبشی است كه ایجاد پارلمان اروپایی آن را تسریع كرده است.[9]
در حال حاضر همگام با این حركتها، موسسات غیر دولتی فراملیتی همه بسرعت گسترش می‌یابند. این گروهها به هر كاری دست می‌زنند: از تعلیم و تربیت تا اكتشافات اقیانوسی، از ورزش تا علوم، از باغبانی تا كمك به مصیبت زدگان فاجعه‌ها. تركیب آنها متنوع است و از كنفدراسیون فوتبال اقیانوسیه یا فدراسیون دندان‌شناسی امریكای لاتین تا صلیب سرخ جهانی را دربر می‌گیرد. در مجموع این سازمانها یا فدراسیونهای «چتری» یا «حفاظتی» در بسیاری كشورها میلیونها عضو و دهها هزار شعبه دارند. این مؤسسات بازتابی از هر گونه گرایش قابل تصور به امور سیاسی یا عدم آن هستند.
هر چند این شبكه‌ی فراملیتی بسرعت رو به رشد است، هنوز نسبتاً عقب مانده است،ولی به نظام جهانی رو به گسترش موج سوم بعد تازه‌ای می‌بخشد. حتی این نیز تصویر را كامل نمی‌كند. از آنجا كه دولتهای ملی مجبورند خود موسسات مافوق ملی ایجاد كنند، نقش دولت ملی باز هم تضعیف می‌گردد. دولتهای ملی برای حفظ حاكمیت و آزادی عمل خود تا آنجا كه در توان دارند مبارزه می‌كنند. اما آنان گام به گام بسوی پذیرش محدودیتهای جدید در آزادی عملشان سوق داده می‌شوند. از ظهور شركت فراملیتی گرفته تا افزایش انفجارآمیز موسسات فراملیتی و بوجود آمدن سازمانهای بین حكومتی، همه یك رشته حركتهای هم سو را تشكیل می‌دهند. دولتها روزبروز بیشتر استقلال عمل خود را از دست می‌دهند و از اقتدار و حاكمیت آنها كاسته می‌شود.
 
نقد پست مدرنیسم
هابرماس یکی مشهورترین چهره هایی است که مدرنیته را یک پروژۀ ناتمام می خواند. او بااین که مانند پست مدرنیست ها با علم پوزیتیوستی (اثباتی) مخالف است لیکن در مسألۀ نسبیت گرایی با پست مدرنیست ها نیز مخالفت می ورزد." وی نقد از عقلانیت را همچون کشف وتوجه به ظرفیت های دیگر عقل مورد توجه قرار می دهد و به این اعتبار، نقد عقلانیت را برای تحقق آن چه نقشۀ نا تمام مدرنیته می نامد مورد استفاده قرار می دهد. هابرماس در نظریۀ عقل ارتباطی معتقد است که می­توان طرح ناتمام مدرنیته را به یک گفتمان معتبر و فراگیر تبدیل ساخت؛ یعنی همان چیزی که مورد انکار اندیشمندان پست مدرن است.[10] با توجه به تمام حوزه­هایی که انتقاداتی به پست مدرنیسم شده است آنچه پست مدرنیسم در حوزه اجتماع و اخلاق انجام می­دهد، از دیگر حوزه­ها ناگوارتر است. نسبیت مطلق اخلاقی و فرهنگی خلاصه سخن پست مدرنیست­هاست. محور مدرنیته عقل بشری است و مدرنها انسان را ذاتا موجودی عاقل می­دانند که کنش و واکنشهای او غالبا بر اساس محاسبات عقلانی صورت می­پذیرد. این موضوع توسط سه متفکر برجسته مورد تردید جدی قرار گرفت. نیچه، مارکس و فروید اندیشمندانی بودند که اعلام کردند رفتار انسانی نه بر پایه محاسبات عقلانی که بر اساس انگیزه­های دیگر انجام می­شود. نیچه و مارکس و فروید به ترتیب قدرت، ثروت و شهوت را عامل برانگیزاننده رفتارهای انسانی برشمردند. پس با زیر سوال رفتن مرجعیت عقل در رفتارهای انسانی توسط این متفکران، مقدمات لازم برای اندیشه­های پست­مدرنیستی فراهم شد. نکته­ای که پست مدرنها بر آن تاکید می­کنند رسمیت بخشیدن و مطلوب پنداشتن هر رفتاری در چارچوب فرهنگی جامعه مربوطه است. این نسبیت مطلق اخلاقی و فرهنگی که به ویژه در انواع پست مدرنیسم ترویج می­شود نتیجه­ای جز به رسمیت شناختن هر رفتار نامعقول و حتی وحشیانه نخواهد داشت.
 
 پست مدرنیسم و دین
در مورد ارتباط دين و پست مدرنيسم نيز برداشت­هاى متفاوتى وجود دارد. از نظر برخى از نظريه پردازان پست مدرن، چه بسا فلسفه پست مدرنيسم به منزله مرگ خدايان و نابودى دين تلقى شده است. اما از نظر برخى ديگر، اين مكتب درصدد بازگشت به ايمان و التزامات ايمان سنتى است و در نظر گروه سوم، چنين فلسفه­اى بيانگر امكان بازسازى ايده­هاى مذهبى فراموش شده است.[11]  از سوى ديگر، نگاه دينداران به پست مدرنيسم نيز از همخوانى چندانى برخوردار نيست. برخى از دينداران در صدد نفى پست مدرنيسم برآمده­اند، اما برخى ديگر آن را پذيرفته و بر آن شده­اند كه بين آموزه­هاى دينى و احكام و لوازم پست مدرنيستى هماهنگى و سازگارى ايجاد كنند و يا حتى الامكان قرائتى پسا تجددگرايانه از دين ارائه داده و آن را منطبق با پست مدرنيته بنمايند. اصول، مواضع و ديدگاه­هاى پست مدرنيسم بر نوعى نگاه انتقادی نسبت به مبانى و مضامين ثابت و تغييرناپذير استوار است. از منظر پست مدرنيسم، انديشه بشرى به طور سرشتى فاقد هرگونه اصول غيرقابل تغيير است. از اين نظر، انديشه دينى نيز همچون انديشه­هاى بشرى دستخوش تغيير و تحول مى­باشد. در واقع يكى از نقاط مشترك در مدرنيته و پست مدرنيته، نقد دين و اصول و مبانى آن است. آنچه را كه مدرنيسم، به نام تأمين استقلال انسان و استكشاف واقعيات و توانايى­هاى انسانى و نيز در راستاى تحقق آرزوها و اميال انسانى، در بستر دين و اصول و مبانى ثابت انجام مى داد، پست مدرنيسم نيز دنبال كرد. از اين رو برخورد منتقدانه با دين و تعليمات دينى، نقطه­ عطف مشتركى بين مدرنيسم و پست مدرنيسم تلقى مى­گردد. بدين ترتيب، پست مدرنيسم هرگز نمى­تواند دين را با خصائص حقيقت­انگارانه و صدق محورانه­اى كه ذاتى همه اديان محسوب مى­شود، قبول کند. در واقع پست مدرنيسم بر اساس اصول و ويژگى­هايش، دين را نيز همانند يك جهان بينى كلى، به كنار مى­گذارد. نتيجه­اى كه از این طرز فکر بدست می­آید، موضع نسبى­گرايانه و پلوراليستى است كه خود باعث به وجود آمدن مواضع گوناگونى از سوى انديشمندان شده است.[12]
 
 
چهره­های شاخص پست مدرنیسم
میشل فوکو: (1926-1984) عنوان «استاد تاریخ نظامهای فکری» دال مناسبی بر حوزه­های علایق فکری و اشتغالات ذهنی و دغدغه­های اندیشه اوست. در اکول نرمال پاریس به تحصیل فلسفه پرداخت، مدتی به عضویت حزب کمونیست فرانسه درآمد سپس از آن جدا شد. طی دهه­های 1960 و 1970 به عنوان متفکری اصیل و خلاق شهرت یافت، هم مورد تمجید و هم مورد نتقید قرار گرفت. وی به عنوان «کودک شرِ ساختارگرایی»، دیرین شناس فرهنگ و تمدن غرب، تبارشناس عرصه اندیشه بشری، نیهیلیست، پساساختگرا، متفکر پست مدرن و در معتدل­ترین وجه به عنوان فیلسوف- مورخی توصیف می­شد که آثار وی را می­بایست از فلسفه و تاریخ رسمی و قراردادی متمایز دانست. در جایی صراحتا از وی نقل شده است که «چه چیزی را پست مدرنیته می­نامیم؟ .... باید به روشنی بگویم که در پاسخ به این سوال مشکل دارم... زیرا هرگز به روشنی نفهمیدم که منظور از ... واژه مدرنیته چیست.»
ژاک دریدا: در 1930 در الجزایر به دنیا آمد. در اکول نرمال پاریس در رشته فلسفه تحصیل کرد. اندیشه­های وی تاثیر عمیقی بر نقد ادبی، نظریه ادبی و فلسفه ادبیات برجای گذاشت. بخش زیادی از آثار وی درباره ساخت­شکنی مطرح و ارائه شده­اند.
ژان فرانسوا لیوتار: (1925-1998) استاد فلسفه دانشگاه پاریس بود. به عقیده لیوتار جهان از آغز دهه 1970 وارد وضعیت جدیدی شده است، وضعیتی که مغایر به وضعیت دوران مدرن، ماقبل مدرن و کلاسیک است. وی این وضعیت را وضعیت پست مدرن می­نامد: وضعیت تشکیک و تردید، وضعیت بی­اعتمادی و بی­ایمانی و وضعیت عدم اطمینان و ناباوری نسبت به هرآنچه در وضعیتهای پیشین وجود داشت. بی­اعتمادی بسبت به هرگونه فراروایت و روایت کلان و سرانجام نفی و طرد آنها.[13]
 


[1] . کهون، لارنس، از مدرنیسم تا پست مدرنیسم، ویراستار فارسی عبدالکریم رشیدیان، تهران، نشر نی، 1385، چاپ پنجم، ص3
 و ر. ک: آپیگاتری، ریچارد و دیگران، پست‌مدرنیسم قدم اول، فاطمه جدایی، تهران، شیرازه، 1380، چاپ اول، ص 5.
[2]. خاتمی، محمود، مدخل فلسفه غربی معاصر، نشر علم،  1386ص 616.
[3]. قره‌باغی، علی‌اصغر؛ تبارشناسی پست‌مدرنیسم، تهران، دفتر پژوهش‌های فرهنگی، 1380، چاپ اول، ص22.
[4] . خاتمی، محمود، مدخل فلسفه غربی معاصر، نشر علم،  1386ص 620.
[5]. تبارشناسی پست مدرنیسم، پیشین، ص 24-21؛ و ر.ک : اپیگنانس، ریچارد؛ پست مدرنیسم، فاطمه جلالی سعادت (ترجمه)،تهران: شیرازه، 1380، ص 6.
[6]. از مدرنیسم تا پست مدرنیسم، ص508.
[7] . بنگرید به مدخل گفتمان.
[8] . بابایی، پرویز، مکتبهای فلسفی از دوران باستان تا امروز، تهران، موسسه انتشارات نگاه، 1385 ص 810
[9] .تافلر، الوین، موج سوم، ترجمه شهین­دخت خوارزمی، تهران، نشرنو، 1363، ص447.
[10] . قادری، حاتم، اندیشه های سیاسی در قرن بیست، چاپ هشتم،انتشارات سمت، تهران، بهار 1386  ص 167
[11] . نوذرى، حسينعلى، صورتبندى مدرنيته و پست مدرنيته، تهران، انتشارات نقش جهان، 1379، ص 407.
[12] . رهنمایی، سید احمد، غرب شناسی، قم، مرکز انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1384، چاپ هفتم، ص196.
[13] . مکتبهای فلسفی از دوران باستان تا امروز، 1385 ص 788.

 

 


3/5 - (12)
 
 
 
1393/08/02
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas